#الهي ؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
من برای تو از کوه ها مینویسم، کوه هایی که سربلند از عشق تو اند و تو برای من از ابرها بنویس، ابرهایی که دلتنگ لحظه ی رسیدنند.
من برای تو از گلها مینویسم، گلهایی که شرمسار عطرتو اند و تو برای من از نور بنویس، نوری که از حضور تو در وجود من است.
من برای تو از رسیدن ها مینویسم و تو برای من... از عشق...
چه لحظه دردآوریه اون لحظه که میپرسه : خوبی ؟ بغض تو گلوت میپیچه … ۵ خط تایپ میکنی ، ولی به جای enter … همه رو پاک می کنی و می نویسی : … خوبم مرسی تو خوبی ؟...الان بودی می گفتم همونم
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 1 ساعت و 1 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 1 ساعت و 1 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 6 ساعت و 31 دقيقه قبلهمچنین