دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو

می گویند که تنها یک دقیقه طول می‌کشد که دوستی را پیدا کنید... یکساعت می‌کشد تا از او قدردانی کنید... اما یک عمر طول می‌کشد تا او را فراموش کنید...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

@dada روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزار

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

@... خوب دشمن شادم میکنی ... کاش میدونستم بدهیم چیه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

داداِ جوجو
داداِ جوجو

چند روزی به آمدن عيد مانده بود.. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن. بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه! استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت. استاد 50 ساله‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم: ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

مرد ثروتمندی به دانایی گفت: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند. دانا گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم. خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز خدا برایشان شیر و سرشیر می دهی. اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم، از گوشت ران گرفته تا گوشت سینه و سرم را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟ می دانی جواب گاو چه بود؟ جوابش این بود: شاید علتش این باشد که هم در زمان حیاتم می بخشم و هم در زمان مماتم."

داداِ جوجو
داداِ جوجو

باران: ارتباط بین آسمان و زمین است...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

خداوند در مورد یحیی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «او را سفارش به نيکى به پدر و مادرش نموديم » و در مورد عیسی می‌فرماید:«خداوند مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده است و جبار و شقی قرار نداده است. » ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سئوال می کند : آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد ؟ خطاب میرسد : آری ! موسی با حیرت می پرسد : آن شخص کیست ؟ خطاب میرسد : او مرد قصابی است در فلان محله ، موسی می پرسد : میتوانم به دیدن او بروم ؟ خطاب میرسد : مانعی ندارد ! ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

...

این ارسال را بازنشر کرده است.
حسین ابراهیمی
emza1111.jpg حسین ابراهیمی

تو شهری که رنگ آشنا نیست...نشونی از مهر و از وفا نیست...غم دل من یکی دو تا نیست....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
باران بهاری
باران بهاری

برای کسی کن که حرف های دلت را با اشتباه نگیرد ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

خاطرو خاطراتم...

این ارسال را بازنشر کرده است.