داداِ جوجو
امشب برای غزل آخرم بخند امشب که از همیشه شاعرترم، بخند تا پر شود نگاه من از رنگ زندگی تا حس بودنت بشود باورم ، بخند بالنده شو هر آیینه
داداِ جوجو
من اينجا هستم ، همين نزديکی ها ، صدايم بزن ، بگو ، حرفهای دلت را می شنوم و باران آرامشم را بر تو فرو می ریزم .اما بدان که از اين زاری هيچ حاصلت نمي شود ، برخیز که انتهای راه تو را صدا مي زند . برای آرزوی به گور رفته ات فاتحه ای بخوان و بر خيز ، ديگر توقف بس است ، برخیز ، فراموش کن که روزی آرزویی داشتی ، اين آرزويی مرده است ، ديگر بر سر مزارش باز نگرد ..."
داداِ جوجو
پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده! کاش همه انسانها مثل پاییز باشن تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن
داداِ جوجو
هرگز نمی دانستم مهربانی مهلتی دارد اندک!
داداِ جوجو
ای کاش چون صاعقه فرود می امدم بر فرق بی خیالی روزگار ... کاش میشد
داداِ جوجو
اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم؟ رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟
داداِ جوجو
توسط موبایل
باز بارن البته با ترانه ، ميچكد بر جاجيم خانه ...اري پدرم بود كه شرمنده ، اخر پدرم دست فروش است و امروز مي امد باران در بالاي شهر با ترانه...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 21 ساعت و 35 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 21 ساعت و 35 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 5 دقيقه قبلهمچنین