داداِ جوجو
وقتی یک کبوتر با کلاغ ها معاشرت می کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه می شود؛ دوست داشتن کسی که لیاقت ندارد اسراف محبت است.
داداِ جوجو
بازم می نویسم گرچه شاید دیگه مخاطبی نداشته باشم ... فاتحه ی این دفتر خاطرات من خیلی وقته خونده شده ؛ فقط گاهی واقتا یه نفس عمیق و بازم ســــکــــــوتــــــــــ...
داداِ جوجو
قدمهای آخرو آهسته تر بردار واسه من کابوسه فکر آخرین دیدار بغض این آهنگ ما رو تا کجاها برد شایدم تقدیرمو امشب، به رحم آورد
داداِ جوجو
توسط موبایل
سلااااااااام به همه ...........
داداِ جوجو
هميشه هر وقت دلم مي گرفت باهات حرف ميزدم اخه حرفات... صدات... منو اروم ميکرد ولي حالا... من هستم و سکوت غم انگيز...
داداِ جوجو
يادته زمين خوردنو بهونه كردي رفتم از كارگر ساختمون فرغونشو گرفتم ... چه حالي داد ، تو هم گفتي بيشعور بفهم اخه ، چرا اخه خنگي ...اره منم خنگيرو بهونه ميكردم تا ...
داداِ جوجو
توسط موبایل
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع ميكنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش ميكنن ببينن چيميخواد بگه، بعد ميبينن نميتونه حرفش رو بزنه، بيخيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر ميگفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نميكرده، وقتي ميرسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 41 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 40 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبلهمچنین