داداِ جوجو
موقع تنهایی خنده هم پر میکشد ، از لبهایم اشک هم ، چون رودی همه شب ، جاریست از چشمانم کاش تنهایی من هم به سرآید باز،
داداِ جوجو
تا حالا شده دلت از همه بگیره؟ حس کنی کسی نیست که دوسش داشته باشی؟ کسی نیست که وقتی باهاش هستی بهت خوش بگذره؟ واقعا خوش بگذره؟
داداِ جوجو
توسط موبایل
اري باران هست زيبا ... اري باز باران با ترانه ... اما براي مردمان ان بالااااا دستها ...
داداِ جوجو
کودکی میان حیاط تولد آدم برفی را جشن می گیرد ...کاش من هم می توانستم برف بازی کنم... با صورتی سرخ از سرما چرخ می زدم بی خیال و شاد ... این دل تنهایم شور کودکی را دارد
داداِ جوجو
در جستجوی خدا...............ادامه (دیدگاه)
داداِ جوجو
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرارداد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد .
داداِ جوجو
عزیزم میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟ حرفای من اینجاست توو سینم جایی که هر لحظه دنبالت میگرده منتظره تا برگردی خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
داداِ جوجو
اونقدر دلم واست تنگ شده, اونقدر هوای تو رو کردم که حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم... می خواستم دیگه برات ننویسم اما...... من به تو وابسته شدم... نوشتن برای تو, مثل هوائیه که باهاش نفس می کشم... صحبت برای تو ودر مورد توبا گوشت وخون من عجین شده... دلم خیلی برات تنگه به اندازه دریای چشمات...
داداِ جوجو
در پیچ و تاب قافیه ام غوطه می خورم ...دیگر شبیه شاعره ای منگ نیستم
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 4 ساعت و 39 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 4 ساعت و 39 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 9 دقيقه قبلهمچنین