داداِ جوجو
سالهاست که از یاد برده ایم یلدا شبی به بلندای تمام دوستیها و مهربانیهاست. شبی به گرمی همدلیها و با هم بودنها است. شبی به دور از رنگ و ریا بر سر سفره صفا و صمیمیت است. سالهاست که شب یلدایمان هم مانند بسیاری از آیینهای خوب پیشینیان، رنگ وبوی امروزی پیدا کرده و از اصالت و سادگی ذاتی خود دور شده است. شب یلدا شبی به بلندای عمر زمین است و کودکان این دیار هر یک بارها و بارها آن را تجربه کرده اند. اما آیا تصویر اولین شب زمستان و بلندترین شب سال در ذهن همه آنان نقشی یکسان دارد؟
داداِ جوجو
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم... آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم...
داداِ جوجو
من آمدم از آسمان با ابرها نرم و رها مانند باران ریختم در خواب گندم زارها من سر زدم از عمق خاک مثل گیاهی ناشناس تا عاقبت پرپر شدم با دستهای سرد داس من باد بودم مدتی در دشتهای سوت و کور می آمدم آواز خوان می کردم از شنها عبور در سالیان پیش از این من سنگ صحرا بوده ام در باد و باران،برف و یخ همواره تنها بوده ام از من اگرچه مدتی است دیگر نمی گیری خبر می آیم اما هر نفس در شکلهایی تازه تر...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 5 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 5 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 13 ساعت و 35 دقيقه قبلهمچنین