داداِ جوجو
کوچک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره !!! دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وفت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم !!! آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند ویا از یاد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت: خدا دلش از دست آدما گرفته !؟
داداِ جوجو
ببار باران...بزن برشیشه ی قلبم بکوب این شیشه را بشکن،كه درد كمتري دارد...اگر با دست تو باشد
داداِ جوجو
ببار باران...که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم ازیادش ببار باران..درخت وبرگ خوابیدن اقاقی..یاس وحشی..کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران..جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن... ولی باران تو تاخانه همسایه و تا من می باری...... می شوی یک ابرتوخالی ببار باران........ ببار باران..................
داداِ جوجو
توی چشمات میشه گم شد .. وقتی تو فکر فراری سوسوی شب .. لب دریا ... از تو مونده یادگاری
داداِ جوجو
شعر و شرم و شوق و شرجی همه شاهدن که بودیم لحظه ها رو لحظه لحظه من و تو با هم می خوندیم
داداِ جوجو
با يك نگاه ، مي توان تا انتهاي دنيا ، چشم به راهت نشست و انتظارت را با انجير پير معابد قسمت كرد . با يك نگاه ، مي توان آرزوهاي غم گرفته را خانه تكاني كرد و غبار از عينك روياهاي كهنسال روفت . بيا ، مرا ميهمان تنها يك نگاهت كن.
داداِ جوجو
بگذار اعتراف كنم ، حتي با يك نگاه هم مي توان عاشق شد و عاشق ماند . حتي با يك نگاه مي توان هزاران سال دلخوش بود و از عطر خيالت سرشار شد .
داداِ جوجو
از تكرار بي امان نامت خسته نخواهد شد ، تا ابد ! و دستهايم ، از خواستن هرم دستهايت … من ، بي محابا تو را جستجو مي كنم ، در ميان خاطرات سالهاي گذشته ام ، و مي يابمت ، هر ثانيه ، هزاران بار .
داداِ جوجو
درياي مواج دلتنگيهايم را ساحلي نيست . چشمهايم ، همچون ابرهاي بي پناه بهار ، به دنبال شانه هايت مي گردد تا باران عشقش را نثار قلب مهربانت نمايد . خيالم ، سرخوشانه هفت آسمان عشق را مي پيمايد ، شايد در آستان چشمهايت فرود آيد . زبانم ،
داداِ جوجو
عاشقم عاشق ستاره صبح عاشق ابري سرگردان عاشق دانه هاي باران
داداِ جوجو
امشب غريبا نه در ظلمت و در خلوت تنهايي پيک غم را مي جويم غافل از آن که غم در من زندگاني مي کند امشب از هر نسيم که مي ورزد تو را مي پرسم و از تو خبر مي گيرم
داداِ جوجو
باور کن هم نقس شيرين زبانم تو کسي هستي که ستاره هاي آسمان بي تو خاموشند و با آمدن تو باز چشمک مي زنند.نمي دانم تو چه هستي ؟ که هر وقت گريه ام مي کني ابرهاي آسمان از عاطفه و عشق بر من مي بارنند و با خنده تو احساس مي کنم خورشيد در کنار من است . تا وقتي که غمگيني بزرگترين غصه هاي عالم به دوش من است. و اشکي به امتداد آسمان دلتنگي سهم من از زندگي است. من از توفقط بها نه اي مي خواهم براي زيستن هرچند كوتاه
داداِ جوجو
روزي که از قفس تن و دنياي خاکي آزاد شوم و در آغوش تو را گيرم.
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 13 ساعت و 37 دقيقه قبلهمچنین