داداِ جوجو
یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکتو ببینه و بهت بخنده؟ گفتم اگه بارون نیومد چی؟ گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره اسمون گریش می گیره گفتم یه خواهش دارم وقتی اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار گفتی به چشم حالا امروز من دارم گریه می کنم اما اسمون نمی باره تو هم اون دور ایستادی و داری بهم میخندی ...
داداِ جوجو
دیدن من غدغن بود یادته ؟روزگار قهر و آشتی یادته ؟هیچ کسو جز من نداشتی یادته ؟رویاهای آسمونی یادته؟
داداِ جوجو
روزای خیلی طلائی یادته ...روز ترس از جدایی یادته... غصه هامون کم کم بود ...یادته چشم نازت مال من بود یادته
داداِ جوجو
دیگه فکر نمی کنم که یه روزی برمی گردی
داداِ جوجو
گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد بسوختیم درین آرزویِ خام و نشد
داداِ جوجو
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
داداِ جوجو
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
داداِ جوجو
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم...
داداِ جوجو
وقتی کلی حرف تو دلت هست ولی نمی تونی به زبون بیاری... وقتی کلی موضوع تو سرت هست ولی نمی تونی بنویسی... وقتی دستت به نوشتن نمی ره... گیرم که نوشتم ویا گفتم ...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 13 ساعت و 37 دقيقه قبلهمچنین