داداِ جوجو
{...} يادته یه باره چه بی حیا شد دست گرم و عاشق من! می خواست از سینه بیاره قلبتو بیرون واسه من...
داداِ جوجو
حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد همیشه در دلم خواهی ماند جایی که جای هیچ کسی نیست بجز تو و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد… نگاه معصومت در یاد من همیشه جاوید است برای همیشه…
داداِ جوجو
وداع طوفان می آفریند… اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری … من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است … ای پرنده ! دست خدا به همراهت …
داداِ جوجو
نمیدانی … سفرت روح مرا به دو نیم می کند … و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید …
داداِ جوجو
دیشب با خیالت، از جاده عشق گذر کردم تو نبودی که ببینی به چه حالی من سفر کردم کوه و دشت از تو به من می گفتند ابر و باران نام تو را می خواندند من به عشقت همچو پروانه شدم با خیالت، خیس و بارانی شدم...
داداِ جوجو
{.} دیشب با خیالت، خواستم شعری بگویم شعری از ستاره باران هوای تو بگویم از نگاه مهربانت از صدای دلنشینت از تو و عطر لبانت شعری با صدای غمبارم سرودم...
داداِ جوجو
وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود ...وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری.. نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد ...اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری
داداِ جوجو
وقتی یک کبوتر با کلاغ ها معاشرت می کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه می شود؛ دوست داشتن کسی که لیاقت ندارد اسراف محبت است.
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 13 ساعت و 37 دقيقه قبلهمچنین