دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

اتاق من رو به آفتابه... صبح که می شه، آفتاب از تو پنجره می آد تو اتاقمو ، به آرامی منو از خواب بیدار می کنه....بعدش می ره... این اتفاق خیلی بهم کمک می کنه چون باعث می شه به کارام برسم و خواب نمونم... ولی من اصلا نبودنشو حس نمی کردم...شاید چون درگیر زندگی می شدم... اما چند وقتیه که اوضاع تغییر کرده... من تا خود سحر بیدارمو سپیده دم که می شه، آفتابو به آرامی بیدار می کنم. دستشو می گیرم می آرمش تو اتاقم...و باهم، تو یه تخت می خوابیم... دیگه قدرشو می دونم...دیگه نمی ذارم بره...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

زندگی مثله تخم مرغ شانسیه! شکلات شیرین، خوشمزه و هوس انگیزی که برای هر کسی یه توشه و کادویی داره. بعضی اوقات این کادو جذابه و بعضی اوقات به درد نخور. گاهی آن قدر سخته جور کردن اون قطعات و بعضی اوقات ساده و راحت... اما نمی دونم چرا بعضی اوقات اون شکلات شیرین و خوشمزه، تلخ می شه... تلخ مثله اسپرسو! تلخیش بیشتر هم میشه وقتی درونش خالیه... خالی مثله کف دست من... مُشت دستمو باز می کنم...خوب نگاهش کن...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

حیف ، حیف که این چنین هوس  دنیا بالهایم را آتش می زند... معبودم دگر بالی ندارم که عاشقانه به سویت پرواز کنم.... درونم آتشی برپاست ز فراقت....

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

چشمهایم را می بندم و روح را از قفس تن آزاد میکنم و آنقدر سبک می شوم که حد ندارد.. اما حیف که این لذت هم دوامی ندارد ... يادِ تو همه چيزو برام حرام كرده

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

یکی بود ... یکی نبود ... اونی که بود، بی خبر از غم دل کسی بود که، نبود ... زیر این گنبد کبود ... کسی بود که غمی داشت ... نه، نه برای خودش ...برای کسی که خیلی مهربون بود،اخه این مهربون دیونه بود . خوب دیونه هر کاری ازش بر میاد ... اول اینکه میتونه به خودش به دلش اسیب برسونه ولی اونی که نبود چکاری میتونست انجام بده ، اخه نبود ... کسیم که نباشه جز غم خوردن کاری ازش بر نمیاد ... مث کسی که دار فانی رو ودا گفته و دستش از دنیا کوتاه . اخه اون دیونه که بود ...نمیخواست اونی که نبود،فعل بودنو صرف کنه ولی طفلک بدجوری داشت فعل غم خوردنو صرف میکرد ... حالا فکر کن غم نبودن و غم اون دیونه چه کاری میتونه بکنه ... حان!!!؟ اره،درست حدث زدی اونی که نبود مث اونی که بود ،دیونه بود... بقول " اخوان ثالث "...                    چه کنم که مرثیه خوان                      دیوانه دل خویشم

داداِ جوجو
داداِ جوجو

خدایا کسی را که قسمت دیگریست سر راهمان قرارنده تا شب های دلتنگیش برای ما باشد و روز های خوشش برای دیگری...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

در پناه حق باشيد و شاد وسلامت "اينرو هم كسي نكنه و نه ديدگاه بده "

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در برای مخاطب

گوشه ی دلم را از تار عنکبوتهای کینه و قهر پاک میکنم ! کنج چشمم را از بدبینی ها و چشم زخمها ! صندوقخانه دلم را از هر چه حسادت و غیبت و خاطره ی تلخ ! تنگ بلورین دلم را از آب بو گرفته و مانده تحقیرها ! حالا تنگ بلورین را از آب زلال پر میکنم! شیشه های روحم را خوب برق میاندازم و پاک میکنم از خاک گرفتگی های سال پیش ! روحم را اما هوا میدهم و از نفس خدا در آن می دمم و خانه زنده می شود. نوبت خانه تکانی افکارم از گذشته و آرزوهاست! آرزوهای محال و دست نیافتنی. دلم را که تکاندم انگار دل همه را شفاف تر می بینم ! دنیا زیباتر شده است ! سفره ای می خواهم از ترمه عشق ! تنگ آبی از آب حیات ! شمع جان باغ ملکوت ! آیینه ای چو آسمان صاف ! سیب هایی همه سرخ که طعم عشق بدهند و کتابی که حلقه مهر من آویزد بر گردن دوست ! … حالا خانه تکانی دلم تمام شد . در پناه حق باشيد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

این روزهای آخر سال که همه جا پر از حال و هوای عید است این روزها که بندهای رخت اکثر خانه ها پر از ملافه های سفید و رنگی و پشت بامها پر از قالیچه های شسته و تمیز است..این روزها که دانه های گندم و ماش و عدس جوانه زده توی ظرفهای رنگارنگ چیده شده..این روزها که یکی یکی بساط ماهی فروشهای قرمز توی خیابانهای شهر علم می شود...این روزها که آفتاب گرم و بی حال آخر اسفند میخورد به شانه های پیرمردهای لم داده روی صندلیهای پارکها..و گاهی هم باران ریزی می بارد که حس خوبی در دل آدم قلقلک میدهد....... خلاصه این روزها که همه چیز بوی بهار می دهد دلم میخواهد خانه تکانی کنم در زندگیم در دلم..در همه چیز...دلم میخواهد یک چیزهایی را از خانه دلم بیندازم بیرون و دیگر برایش جایی نگذارم که سال آینده دوباره بخواهد توی دلم وول بخورد...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

عشق و دوست داشتن دو كلمه مترادفن كه در جاهای مختلف به صورت مجزا برای ارضائ شدن یه حس خوب بكار میرن شاید تفاوت این دو واژه در این باشه كه دردوستداشتن طمع نیست و در عشق حرص رسیدن و مال خود شدن هست یا شاید بشه گفت برای ما عشق مقدس تر از دوست داشتن هست

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

چه اصراری به اسارت... چه اصراری به صبوری ...چه اصراری به دلم ...چه این همه غم دل تنهائی تو (میدونی وقتی به تو میرسم،دلم میگه "مهربان " بگو و ندائی در ذهنم میگه مهربان, که "دل شکستن " بلد نیست )

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط موبایل توسط داداِ جوجو

توهمات ذهن ...يه عاشق ...!!!

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

...آرزو مي كردم كه تو خواننده ي شعرم باشي... راستي شعر مرا مي خواني ؟ ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

منم غباري به كوي تو... منم كه مستم به بوي تو// من كه در دام هلاك افتا ده ام... من كه چون اشكي به خاك افتاده ام

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

؛شــ ـ ـــب اسـ ـــــــــت... سهراب به من لبخنـ ــــــــــد می زند.... فروغ به من قافیه می دهـ ـــــــــد.... تو ساز ـ خلوت من می شـ ـــــــــــوی و کلمات کنار ـ هم می رقصـ ــــــــند....! + معرکه ایست اینجا....(!)