damla
به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم لحظه در لحظه عذابه
damla
توسط فید
اختصاص تسهیلات 100 میلیون تومانی برای نوسازی واحدهای صنعتی
damla
من هم شبی به خاطره تبدیل میشوم خط میخورم زهستی و تعطیل میشوم من هم شبی به خواب زمین میروم فرو بر دوش خاک حامله تحمیل میشوم من هم شبی قسم به خدا مثل قصهها با فصل تلخ خاتمه تکمیل میشوم قابیل مرگ، نعش مرا میکِشَد به دوش کم کم شبیه قصه هابیل میشوم حک میکند غروب مرا شاعری به سنگ از اشک و آه و خاطره تشکیل میشوم یک شب شبیه شاپرکی میپرم ز خاک در آسمان به آیینه تبدیل میشوم
damla
من به اندازهی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته … حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده … تو تموم عاشقانهی منی .. که به هر جهت پر از احساسی تو با دستای قشنگت داری .. پل رویا رو برام میسازی … من بدون تو یعنی یک مرداب .. میرسم به تیرگی یک خواب بگو این تاریکیها با ما نیست .. در میاد از پشت ابرا مهتاب
damla
یه نفس دور از تو بودن واسه من ماهی و سالی با یه عکس و چند تا نامه پر نمیشه جای خالی … میون بود و نبودت جای خالیتُ حساب کن وقت اومدن تموم ثانیهها رو جواب کن … یه عالم فرقه میون از جدایی دق آوردن تا با دستای قشنگت تو خود عاشقی مردن … چشممُ به گریه بنداز فکر نکن تو عشق فقیرم ضرب تو ضربهی ساعت زنده میشم و میمیرم … قلبمُ به غصه بشکن نگاه کن به تیکه پارم من به غیر از خواستن تو، رو لبم حرفی ندارم
damla
واسهت چند تا شمع روی میز روشنه.. کنارش یه شاخه رز صورتی یکم اونطرفتر منم که میخواد.. تورو داشته باشم به هرقیمتی … پس پنجره فصل پائیزیه.. داره دست تکون میده ابرسیاه هوا سردو غمگین و بارونیه.. درست مثل من توی این لحظهها … نمیدونی دلتنگی خیلی بده.. نمیخوام ازت دوربشم بیش ازین بیا بگذر از این همه فاصله.. بیا ساعتی پیش قلبم بشین … کنارم بشین با تو حالم خوشه.. بذار عطر تو باشه تو این فضا بذار اون رز صورتی تازه شه.. بذار که جدایی بشه روسیا
damla
یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه .. این قفس بازه ولی قلب من زندونیه من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت .. تو نباشی میپره عطرتم از پیرهنت … میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردم … قدمای آخرو آهستهتر بردار .. واسه من کابوسه فکر آخرین دیدار بغض این آهنگ مارو تا کجاها برد .. شایدم تقدیرمو امشب به رحم آورد … به تلافی اون همه تلخی گلههاتم طعم عسل شد غم معصومانهی چشمات به تبسم تازه بدل شد میشه با من هزار و یک سال به بهانه قصه بمونی همه مرثیههای سکوتم به بهار تو باغ غزل شد
damla
من به اندازهی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته … حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده … تو تموم عاشقانهی منی .. که به هر جهت پر از احساسی تو با دستای قشنگت داری .. پل رویا رو برام میسازی … من بدون تو یعنی یک مرداب .. میرسم به تیرگی یک خواب بگو این تاریکیها با ما نیست .. در میاد از پشت ابرا مهتاب …
damla
سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است. گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی. و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی
damla
سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است. گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی. و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی
damla
از ظهر تا دم غروب طول کشید دشتی را شخم زدم تا دفنش کنم بد عادت شده بود جلوتر از من راه می رفت تا زودتر به تو برسد سایه ام را می گویم که خواب دیده بود تو به دیدارش آمده ای ....
damla
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام اسم تو برای من قشنگترين آهنگه بی تو يك پرنده اسير بی پروازم با تو اما ميرسم به قله آوازم اگه تا آخر اين ترانه با من باشي واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره
damla
به شهر عشق نمی رم بي تو هرگز نشم عاشق نمی رم بي تو هرگز غروب بی كسی ها مونسم شد ببين بی تو چه پيرم ، بي تو هر گز نياي روزی كه رو لب باشه آهی نه عشق باشه نه از من يه نگاهی نيای روزی ببينی از غم تو نمونده بر سرم موی سياهی ، موی سياهی ميدونم كه تو عاشق پرستی به رو من چرا درها رو بستی نميگيری سراغی از دل من چرا كوه اميدم رو شكستی نه يه لبخند ، نه حرفی تازه دارم تو رفتی ، جز خدا چيزی ندارم نياد روزی ببينم بي قرارم به راهی پر ز غم عزم ديارم