damla
آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که ............ ... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!
damla
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
damla
اگه يکي رو ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونته اگه يکي رو ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يکي رو ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدون تو مي ميره
damla
ما در خواب همدیگر را دیدیم ما خواب های همدیگر را دیدیم یکی از ما وجود ندارد یا تو یا من و این بیداری کاملا مشکوک است بیا به خواب هایمان برگردیم به سرزمین ماه و قصه
damla
گر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد
damla
سرم خاک کف پای رفیق است / دلم مجنون صحرای رفیق است بهشت ارزانی خوبان عالم / بهشت من تماشای رفیق است . . . .
damla
توسط فید
سلامت قلب خود را جدی بگیرید
damla
مرا اینگونه باور کن … کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته … خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته …؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست ..؟
damla
اخر زنگ دنیا کی میخورد خدا می داند،ولی........................ آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی را کلاه گذاشت. آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود. آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد. خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها بنویسند.
damla
تو را نگاه می کنم خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند! بیدار شو با قلب و سر رنگین خود بد شگونی شب را بگیر تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود زورق ها در آب های کم عمقند... خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است! جهان این گونه آغاز می شود: موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
damla
بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد. بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد... شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار نچندان به کام ماست... بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند. شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است. آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند. شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.
damla
بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد. بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد... شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار نچندان به کام ماست... بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند. شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است. آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند. شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.
damla
در پياده رو هر چه چشم كار مي كند فقط پا شكار مي كند چشمهاي دور گرد من ، در اين پياده رو پا به پاي عابران رهگذر عبور مي كنند چند مرد ، آن طرف كودكي فقير را از كنار يك مغازه دور مي كنند در پياده رو هزار ، پا در هزار كفش تند و با شتاب مي رسند و مي روند اين هزار پا، آن هزار پاي كوچك و قشنگ را به ياد من مي آورند
damla
هرچه كردم نشوم ازتو جدا، بدتر شد از دل مـا نرود مهر و وفــا ، بدتر شد ... مثـلا خواســتم اين بــار موقـر باشــم و به جاي تو، بگويم كه شما ، بدتر شد آسـمان وقـت قـرار من و تــو ابري بود تـازه با رفتـن تـو وضـع هـوا بد تر شــد. اين متانت به دل سنگ تو تاثير نكرد بلكه برعكس ، فقط رابطـه ها بد تر شـد چاره دارو و دوا نيست،كه حال بد من بي تو با خوردن دارو و دوا بد تر شد روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت آمدم پاك كنم عشـق تـو را بدتـر شـد ...