damla
کاش می شد نگاهت رابنویسم تادر نبودنت برای لمس دوباره اش هر لحظه اشک رانقاشی نکنم کاش می شد صدایت را نقاشی کنم تا این گونه برای شنیدن دوباره اش فریاد را زمزمه نکنم کاش می شد عکس قلبت زیبایت را قاب بگیرم تا زخم هایم باور کنند همیشه این دل برای من است کاش می شد خاطراتت را مرور نکرد تا نفهمم که رفته ای اما حیف که جای خالیت حرف دیگری می زند اما روزی خواهد آمد که برای همیشه باهم خواهیم ماند.
damla
گناهم را نمیدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا این گونه آزردن، خدا را خوش نمیآید، مرا از غم رهایم کن، جوابی ده مرا یارا که این سان بودن و مردن، خدا را خوش نمیآید، بگو جانا گناهم چیست که اینگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمیآید، دلی پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زیر پا بردن خدا را خوش نمیآید...
damla
بگو کجای این شب پنهان شوم که پشت لحظه هایش نشانی از تو نباشد تو فکر کن فراموشت کرده ام! هر چه باشد من هنوز توی خوابهایم زندگی می کنم و هیچ پرده ای را کنار نزده ام مبادا که صبح خیال دیشب هامان را به یغما ببرد ...!
damla
بوسه اسم است چون عمومی است بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدی بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند بوسه ضمیر است چون از قید انسان خارج نیست بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل میکند
damla
قدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند..
damla
دنيا خيلي بزرگه، اما نه به بزرگيه خدا ما آدما خيلي بزرگيم اما نه به بزرگيه دلامون دل اگه بخواد حرف بزنه صداقت داره، ما خودمون پينوكيو شديم نه دل. واقعي باشيم مثل واقعيت ها رويايي نباشيم مثل روياهاي ناپديد زلال باشيم، مثل آب دريا. هر چي بوده بيخيال، بگذريم، رد شيم و ادامه بديم. چيه!!! دنيا هم نگاه كردن داره وايساديم دنيا رو برسي ميكنيم يادمون باشه خودمون واسه خودمون دنيا باشيم لااقل يه مهري از خودمون به دنيا بزنيم نه اينكه دنيا رو ماها مهرو ثبت شه.
damla
وقتی دلم میگیره بهترین چیزی که بهم آرامش میده تماشا کردن دریاست. موجهای دریا وقتی بالا وپایین میشن.پستی وبلندی زندگی رو به یادم میاره. آرامش دریا منو محو خودش میکنه.چه آرامش دوست داشتنی.
damla
میخوام که بادست خیال خدارو نقاشی کنم رو زانوهاش اشک بریزم هوارو بارونی کنم گریه کنم گذشتمو ...سروی پاهتش بزارم بگم غریبم بینشونم برس به دادم ...میخوام رو تارو پود شب مقصدو بی هدف برم..... تو این هوای بینفس برم به آخر برسم ......برم یه جایی که فقط تو باشیو بیکسی هام تو سرنوشت دست ببرم بهشتو تا خودت بیام ...تو نفس آخر عشق تنهاتر از خدا شدم اشکی نمونده تو چشام با گریه بی وفا شدم غصه شکسته دلمو آخراین سفر کجاست وقت بریدن منه دلهره از دلم جداست تنهاتر از خیال تو دلو به دریا میزنم منو صدا کن که میخوام دل از جدایی بکنم دستامو بگیر میدونم تویی اون همیشه با من اینه اون محال ممکن مثل اشک شیشه با من ......
damla
روزي مردي داخل چاهي افتاد و بسيار دردش آمد يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده اي يک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد يک يوگيست به او گفت : اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت يک پرستار کنار چاه ايستاد و با او گريه کرد يک روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند يک تقويت کننده فکراو را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است يک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات رو بشکني سپس فرد بيسوادي گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد
damla
نفرینت گرفت! سنگدلی ام مرا به سنگ کلیه دچار کرده است! نفرینت مرا آباد کرد! چنگالم را در شکمــ زندگی فرو می برم تا شـــــاید خونی بیرون بزند! دعایم کن! شاید مرگــــٍ من برایتـــــ جذاب باشد! احمق بودنم را دست کم نگیر! شاید با تیغ آشتی کردم! وصیتم به تو این استــــــ روی سنگ قبرم بنویس: ورود افرادِـ متفرقه اکیدا ممنوعـــــ! کسیـــــــ جز تو حقــــــِ آمدن ندارد! ماه منــ ! خیلی دیر آمدی! خیلی!!!
damla
چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشدی کسی برات گل نمیاره چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی در آغوشت نمیکشه چقدر عجیبه که بی بهانه کسی بهت هدیه نمیده چقدر عجیبه که تا وقتی فریاد نکنی کسی به طرفت برنمیگرده چقدر عجیبه که تاوقتی بچه نباشی کسی برات قصه نمیگه چقدر عجیبه که تا وقتی بزرگ نباشی کسی به قصه ات گوش نمیده چقدر عجیبه که تا وقتی قصد سفر نکنی کسی به دیدنت نمیاد چقدر عجیبه که تا وقتی نمردی کسی تورو نمی بخشه چقدر عجیبه ............ واقعا عجیبه
damla
میدونی میدونی قصه ی شهر پریا اخرش و می دونی قصه ی عاشقی لیلی ومجنون اخرشو میدونی سوزش قلب عاشقی فرهادو میدونی عشق یوسف گمکشته به معشوقشو میدونی دنبال یک گمشده بودن یعنی چی می دونی سادگی وزیبایی قصه های بهروز بهرنگو میدونی معنی شعر های ناب ودلسپردگی مولوی وحافظ رو میدونی معنی غرش زعد وبرق اسمون ابی رو میدونی روشنی شعله های اتیش سماور مادربزرگ یعنی چی میدونی قصه های زیر کرسی پدربزرگ یعنی چی میدونی دنبال بازی بچه ها تو کوچه ها یعنی چی
damla
دل به دريا زدن ودريايي شدن : موج هارا ديدن ورويايي شدن : پرواز کبوتران را ديدن وشاگرد شدن : شبنم گلبرگ را ديدن ونو شدن : انوار خورشيد را حس کردن وتابش مهر شدن : بوي خوش سبزه ها را حس کردن وبهاري شدن :بارش باران را دیدن ومهر ورز شدن :صدای ابشاران را شنیدن وغمخوار شدن :صلابت کوه را دیدن وتکیه گاه شدن : همگي دور بر ماست تنها با يک نگاه ديدن واسماني شدن
damla
سکوت کن هروقت در مورد احساساتت شک داری سکوت کن حقیقت واقعی در سکوت نهفته است در مشکلات سکوت کن شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد در عشق، سكوت بهتر از نطق و بيان، اداي مقصود مي كند گاهي سکوت بهترین تفسیر دوست داشتن است در سكوت گوش فرا ده چون اگر دلت پر ازچيز هاي ديگر باشد نميتواني صدای افریدگار را بشنوی
damla
قدم بزن در سکوت شب به چه ارامشی دارد قدم بزن زیر ماه تابان به چه دلنشن است قدم بزن زیر درخشش وسوسوی ستارگان به چه مجذوب کننده است قدم بزن تنها وبی صدا اروم که صدای کفشهایت هم به گوش نرسد به چه صفابخش است قدم بزن با چشمانی باز وتنها با یاد او به چه لحظه ای به یاد ماندنی است قدم بزن اروم واهسته قدم بزن بدان به هر انچه که فکر می کنی خواهی رسید چون تو زیباییها را یافتی