damla
صدات می زنم خدایا دوست دارم خدایا شکرت می کنم خدایابشنو سخن درونمو خدایا ای که زدردها با خبری خدایا ز هر چه زدرون کس است با خبری خدایا خالق زیباییها چگونه بخوانمت تا نگاهی به سویم کنی چه بنامت خدایا تا کمی نظرم کنی چه باید بکنم خدایا تا شاهد معجزات شوم خدایا به چه رهی روم تا شاهد خوبیهای بیشرت شوم خدایا برایم بگو نشانم ده هر چه بگویی می کنم تا به ارزوهایم برسم ارزوی که براورده کردنش فقط برای تو ممکن است خدایا کمکم کن خدایاسخت است شاهد درد دیگران بودن خدایا درد اور است ناظر رنج کشیدن بودن خدایا با تمام وجود می خوانمت ای تسکین دهنده ی دردها تو می توانی می دانم تو می توانی خدایا التماست می کنم خدایا وتنها تو را می خوانم خدایا خدایا تو همیشه خوبی تو همیشه مهربونی تو همیشه لطفت و شامل همه می کنی تو همیشه وهر لحظه معجزه می کنی خدایا بازم فراموشم نکن خدایا بازم نگاهم کن دوستت دارم خدایا با تمام وجود وعشق
damla
چه کسی میگوید ،که گرانی شده است؟دوره ی ارزانیست!دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان،آبروقیمت یک تکه ی نان،ودروغ ازهمه چیزارزانتر،قیمت عشق چقدرکم شده است!کمترازآب روان،وچه تخفیف بزرگی خورده,قیمت هر انسان!
damla
اگـــر بـــدانـی ، و بـه کــار نبــندی ، .. هیــچ نمــــیدانی !!
damla
شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو میخواندم از لایتناهی. آوای تو میآردم از شوق به پرواز
damla
دیگر نمی بینی مرا، من از غریبستان چشمان تو خواهم رفت اینجا مرا تنگ است و سرد و سنگی است، چون گور! هر گز نمی مانم برای لحظه ای پیغامکی چون حمد و سوره، از لب خندانِ غافل از دلم! اینجا مرا له کرده اند شاید که حجم مشتهای خُردشان گردم! اینجا مرا جانیست.......
damla
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی ، ای شکوه بی پایان ، ای طنین دل انگیز ، من می شنوم ، به آسمان بگو که من می شکنم هرآنچه که تو را شکسته و می شنوم هرآنچه در سکوت تو نهفته !
damla
گم میشوم بی تـــــــو ... در جنگل سکوت و تنهایی... آنگاه که از صدای هو هوی بـــــــاد می هراسم و در آن تاریکی مبهم بی تــــــــــــــو .... فانوسم میشکند ..
damla
مــــــرد است دیگر .... گاهی تند میشود،گاهی عاشقانه میگوید....!!! مـــــــــــرد است دیگر.... غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!! تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک مــــــــرد...؟؟! ... تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟ تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و بالشتش....!؟!! تو برو پیِ رد و دل های مردی بگرد که پاییز شده کابوس شومش....!!! مرد را فقط مرد میفهمد و مـــــــــــرد
damla
اين چند روز دائم به زير دلت فكر مي كنم... خوشي ها دقيقاً به كجايش زدند !!! كه راحت قيد همه چيز را زدي ؟!!!
damla
اينجا در دنياي من گرگها هم افسردگي مفرط گرفته اند ، ديگر گوسفند نمي درند ، به ني چوپان دل مي سپارند و گريه مي کنند !ا
damla
لحظه دیدار ، یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی... نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است... میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی دیگر و حسرت روزهای لبخند و شادی را میکشم !
damla
تقدیم به او که آمد ولی نیست...نگاه کرد ولی ندید... گفتم نشنید...اینجا خانه ی اوست ...میداند ... کلید ش در دستان اوست... ولی هیچگاه وارد نمی شود . من نگاه مهر بانش را تمنا دارم ...او ...نمی دانم
damla
پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
damla
عاشق شدنم خودش یجور بد شانسیه...