damla
تنهاییام دیگه تنها شدن هر لحظه ام بی تو شدن بغضی گلومو بسته است عشق دیگه افسانه است
damla
دلم می خواد داد بزنم عشقمو فریاد بزنم. دلم میخواد ابری بشم مثل بارون رو چترش ببارم دلم میخواد گریه کنم نه به خاطر تنهایی هام به خاطر اونی که بود یه روز توی بی کسی هام یادت میاد وقت بهار دلم تورو صدا می کرد. وقتی می دید نیومدی پنجره ها رو باز می کرد یادت میاد زمستونا وقتی هوا برفی می شد. بعدش که تو میومدی زمستونم بهار می شد یادم باشه تو و تنم.غریبی درده بدیه غریب باشی می کشنت راسته که دنیا آخر بی کسیه ؟؟!! دلم یه روز تنها بودش داری میری از من جداشی تا ابد فکر نکردی نازنین بی تو تنها موندم تا ابد.
damla
کاشکی کسی از اون دورا به داد من می رسید. عشق فرموش شده ام رو دوباره پیش می کشید. از اون نگاه تلخت میشه یه ارزو ساخت. میشه رو بال بارون رنگین کمون عشق شد. تو اوج بی کسی ها دلواپس سحر شد. کجایی که ببینی اینجا هوا بارونی شد. امشب اگر نیایی بی تو برام زندگی؛ سرد میشه مثل ابر ها اما کجایی ببینی دلم بی تو بی قراره ای بی وفا یه زره گریه کن واسه این دل بی چاره وقتی که تو می خندی اگرچه خیلی دوری ولی صدات میرسه اخر قصه هایی سردو گرم زندگی بی تو معنی نداره تا زنده هستم با تو ام همیشه ولی من میدونم این مشکله نمیشه اگر چه من دیونتم میدونی .ولی به روت نمیاری میدونم از ته دل یه آرزویی کردم. شقایق و قاضی و داور کردم تو دل گفتم اگر تو مال من بشی همیشه !!؟؟ دنیای من؟عمر که سهله اونی که به پات میمونه جونمه همیشه
damla
آهسته گویم خدایا کاش او باشد آهسته خوانم ترانه خدایا کاش او باشد آهسته نوازم ساز هر دم به حالی من دل می کند فریاد خدایا کاش او باشد آهسته تر دل میکنم از او ولی افسوس باز به یک نهله خرابش می شوم خدایا کاش او باشد کنارش ایستاده وای در حسرت دیدار نگاهش در نگاهم ؛ ولی در تمنای نگاهش می کنم ای وای صدایم با صدایش هم نوا نیست اما حیف کمی بغض صدایش راز دارد راز من از رویش کشیدم نقش اما حیف او که نمی دانست من نقاشی زبر دستم ولی باز به هر سو می کنم فریاد یاری رس ز یزدانم می خواهم به چشمش از چشم انتظارم را نوایی می دهم ساقی ولی او با منه می خواره باز می کند بازی به لبهایش کلامم می نشیند اما حیف که بعد چندی نمی دانم چه می گوید چه می خواهد من از آن در حیرتم باری ؟؟!! چرا کاری نم داری ز من باز کنی مشکل که سخت آید کنارم غم؟؟ ولی افسوس و صد افسوس ولی آهسته میگویم . . . . . . . . . . ؟؟!!!!!!!
damla
صدای سرو غم در انتهای کوچه غم دلم را سوی تاریکی صدا کرد. فاصله من با تو به وسعت چند کوچه درازه چند کوچه باریک توی یک خیابون بلند کوچه ها اگر چه نزدیکن به هم ولی باز فاصله ادماش خیلی دوره جوری که راه رسیدن به تو یه جاده است خیلی دراز خیلی دوره هرچه قدر میری ولی نمی رسی ته کوچه معلومه اما اونم خیالی ولی تنها توی این کوچه من دل من با عشق تو رویایی