دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

@همشاد ای کاش که در نیمه ی این راه فریاد نمی زدی که برگرد... ای کاش که این قصه نمی شد ای کاش شبانگاه که می شد این پنجره تا صبح سحر باز نمی ماند حسرت زده ای بر لب این پنجره ای کاش با یاد دو چشمان تو آواز نمی خواند

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

red-man تو بدون هیچکی تو دنیا قدر تو برام عزیز نیست گفته بودم که نباشی میمیرم و این عجیب نیست لحظه ها میگذرند آروم اما این همیشگی نیست تو میری منم به یادت میمونم با چشمای خیس حالا من تنها تنهام تنها تنهام و بی تو هیچم توی شبهامو مینویسم بی تو میمیره دلم تا ابد چشم به راتم تو چشام بغض و ماتم تا همیشه من پا به پاتم بی تو داغونه دلم دلم

damla
damla

@همشاد تا حالا کفشاتو نگاه کردي ، دو تا عاشق ، دو تا همراه که بي هم مي ميرن ، با هم خاکي ميشن ، بدونِ هم زيرِ بارون نميرن ، کاش آدما هم يه کم از کفشاشون ياد بگيرن

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla
توسط فید

پيشرفت 76 درصدي پروژه هاي مهر ماندگار اين شركت [لينک]

damla
damla
توسط فید

گفتمان ديني ازدواج دانشجويي در خرم آباد برگزار شد [لينک]

damla
damla

گاهی اوقات به اين نتيجه می رسم که هيچ چيز مال من نيست من , يک جزء از هيچ بزرگ دنيايی هستم که بدون هيچ دليلی , و بدون هيچ اراده ای به اينجا تبعيد شده ام درون دست های من , سيب سرخ گاز زده ايست که نمی دانم چطور به دست من رسيده است و من همينطور سرگردان به همهمه های مبهم اطراف خویش گوش سپرده ام محيط من را , هاله ای سياه و غليظ از دروغ پوشانده است و بر فراز سرم , آسمانی به وسعتی که نمی دانم به وسعت ندانسته هايم و به رنگ آبی , که پس زمينه دست نيافتنی آن است مثل انتهای خواسته های بی انتهای من اطرافم را آدم ها گرفته اند که هر کدامشان , مثل من , بدون اينکه بدانند برای چه , بر سنگفرشی از باقيمانده مردگانشان , قدم می زنند و گاهی هم , برای اينکه چيزی گفته باشند زير لب زمزمه می کنند : چه هوای خوبی ! من جزء لاينفک دروغ ها و آدم ها و مردگانی هستم که بر سطح توده ای مدور بر مدار صفر درجه ای به مرکزيت نوری دست نيافتنی می چرخند می دانم , روزی , به دليلی که هيچ ارتباطی به من

damla
damla

مقصر نبودی عاشقی یاد گرفتنی نیست هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد عاشق که بودی دستِ کم تَشَری که با نگاهت می زدی دل آدم را پاره نمی کرد مهم نیست من که برای معامله نیامده ام اصل مهم این است که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای نوشتن فقط بهانه ای است که با تو باشم اگر چه این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند...

damla
damla

وقتي دلم به درد مي ايد و كسي نيست به حرفهايم گوش كند وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است وقتي احساس ميكنم دردمندترين انسان عالمم وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند و كسي حرمت اشكهاي نيمه شبم را حفظ نمي كند وقتي تمام عالم را قفس ميبينم بي اختيار از كنار آنهايي كه دوستشان دارم بي تفاوت ميگذرم... کاش آن روز که تقديم تو شد همه ي هستي من مي سپردم که مواظب باشي جنس اين جام بلور است لبريز از عشق و غرور گر بازيچه شود مي شکند... مي شکند ...مي شکند... مي شکند

damla
damla

آيا نمي داني که هدف من تو هستي براي عشقم، زندگيم، بودنم قلبم بدون تو مي ميرد سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم اما احساس کردم قلبم از درون مي لرزد اي کاش نمي دانستم چرا که نمي توانم اجازه دهم بروي به من بگو چرا؟ چرا هنگاميکه به چشمانت نگريستم احساس کردم،قلبم گريه را آغاز کرده عزيزم هنگاميکه تو را با دختري ديگر ديدم اوه، چرا چرا مجبور بودي دروغ بگويي بخاطر اينکه احساس کردم مرگ اعتماد فرا رسيده چرا، اوه، چرا هنگاميکه که همچنان دوستت دارم وداع کردن بسيار سخت است چگونه مي تواني بگويي، چيز مهمي نبود چون تمام رويا هاي مرا بر باد دادي تنها يک شب تو را در بر گرفتم وقتيکه مي داني در بسترم آرميده بودي سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم آيا بايد به آرامي اينجا را ترک کنم يا ممکن است بگويي همه چيز مثل گذشته است هنگاميکه تو را ديدم هرگز فراموشت نخواهم کرد چرا،اوه، چرا هنگاميکه که همچنان دوستت دارم وداع کردن بسيار سخت است

damla
damla

من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد اشنا ديوانه است ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب ديدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را....

damla
damla

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هائي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشقها را همه با دور کمر ميسنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشقهائي که سر پيچ خيابان برسد

damla
damla

تو ای یگانه دوست٬ مرا متبرک گردان تا در راه تو گام بردارم. مهر بورزم و بخندم. به همه مهر بورزم٬ هر چند از من بیزار باشند. و در هر شرایطی هر چند ناگوار٬ پیوسته خندان باشم. به من بیاموز٬ در هر موقعیتی به تو تکیه کنم٬ و نوای باشکوهت را بشنوم. چون هر آنکه نوای تو را بشنود٬ با خویشتن و دنیا به آرامش می رسد.

damla
damla

ای همه آرامشم قلب پریشانت نبینم چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم . ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادیت را همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم . ای پر از شوق رهائی رفته تا اوج ستاره در میان کوچه ها ، افتان و خیزانت نبینم . مرغک عاشق کجا شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم . تکیه کن برشانه ام ای شاخه ی نیلوفری اشک غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم. قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر گریه ی دریاچه ها را تا به دامانت نبینم . کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دلم تا که سیل اشک را بر گونه هایت نبینم.

damla
damla

از نگاه همیشه منتظرم از چشمان بارانیم ازبوسه های نشکفته ام بنو یسم برایت از ترسم ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندن بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم درکنج عزلت تنهایی ام بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا میکنم من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

damla
damla

كاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم كرد كاش می شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهیم كرد كاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد كاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد كاش می شد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ كرد كاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد كاش می شد در سكوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید بعد ، دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزوها پر كشید كاش می شد مثل یك حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد كاش می شد چادر شب را كشید از نقاب شوم ظلمت دور شد كاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهربانی را چشید در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نامهربانی را شنید