damla
نگران باش عشقت را اشتباه نگیری لجن جویبار را ماهی زینتی تنگ دلت نگیری نگران باش که در بازی صد رنگ زمان زندگی را به تمسخر به بهانه به سیاهی تو نگیری نگران باش.............
damla
اره من یادم نرفته که کنارمن نشستی اره من یادم نرفته که دلت رو به من بستی اره من یادم نرفته که هنوزعاشقم هستی حتی با سرزنشاتم همیشه کنارم هستی اره من یادم نرفته که همیشه بد بودم اماتو بازم چشاتو به روی من نبستی اره من یادم نمیره شب به شب همیشه با پیامت میخوابیدم ...................... با سلام گرمو زیبات به روی تو میخندیدم کاشکی تو یادت بمونه که بااینکه شیطون هستم اما بازیادم نمیره که پابندعشقت هستم
damla
کاش میشد سرو غم ها را برید از شب های تنهایی پرید کاش میشد دست یاری میگرفت که کنارت میماند تا سر نوشت کاش میشد گفت دوستت دارمو پررونشد ازمحبت های زیادو بی ریا خسته نشد کاش میشد بی وفایی را به گورستان بریم عشق پاک به قلب هم هدیه کنیم و به دستان هم تکیه کنیم و اگر دوست داریم بگوییم و اگر نه.................. بگوییم
damla
به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لبها در زمان گریستن قلبها و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهای تنهایی در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد اماچه شیرین است در خاموشی و خلوت به حال خود گریستن...
damla
دسـتِ تو ، تو دست من بود ، دلت اما جای دیگه تــو خودت خـبـر نداری ، امـا چـشـمات اینو میـگه مــدتـی بود حـس می کردم که دلـت یـه جـا اسـیـره پـشتِ پـا زدی بـه بختـت ، کـی واسـت جـز من میمـیره؟
damla
توسط فید
برداشت محصول خرما در طبس آغاز شد
damla
رفتی دلم شكستی اين دل شكسته بهتر پوسيده رشتهی عشق از هم گسسته بهتر من انتقــام دل را هرگــــــز نگيـــــرم از تو اين رفتــه راه ناحــق در خون نشستــــه بهتر
damla
زن که باشی دربارهات قضاوت میکنند؛ در بارهی لبخندت که بیریا نثار هر احمقی کردی دربارهی زیباییات ...............که دست خودت نبوده و نیست دربارهی تارهای مویت که بیخیال از نگاه شکآلودهی احمقها از روسری بیرون ریختهاند دربارهی روحت، جسمت دربارهی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت قضاوت میکنند تو نترس و زن بمان احمقها همیشه زیادند نترس از تهمت دیوانههای شهر که اگر بترسی رفته رفته زنِ مرد نما میشوی . . .