damla
تبسم شیرین عشق گوشه ایی از نگاه خداست. من نگاه خدا را می خواهم. تو هم می خواهی این نگاه عارفانه را؟
damla
توسط فید
Pavilion DV6 6B00 گرانترين لپ تاپ اچ پي امروز
damla
خداوندا دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است دلم در دست صیادی دل سنگ است نه شوق بال و پر دارم نه در دنیا توانم زیست وفا اندر نگاه او چقدر پوچست و بی معنیست چه پوچست زندگی بی عشق چه پوچست زندگی بی یار چه پوچست این دنیای لا کردار به یک جو هم نمی ارزد هر آنکس در نگاهش رنگ نامردی و نیرنگ است دلش در سینه اش سنگ است وفا پیش نگاهش سرد و بیرنگ است.....
damla
حیف که غرق شده کشتیام کاش که یه دکمه بود مغزو ریست میکرد خاطره میرفت عشقم پر میزد دنیا خواست که باشم اینقدر بیرحم حیف که خاطره میمونه پاک کردن حافظه واسه کامپیوتره که میدونی باعث ش ویرسه من ادمم یه احساس یه وجدان یک انسان که بهت دل باخت نمیتونم همه چیو پاک کنم بزارم راحت بره میدونه عاشق واقعا چشه؟؟؟ چشم رو هم میزاره تصویر تو اسم تو واسش یه انگیزه شده میخواد که اینا رو بفهمی ولی تو دور میکنی همشو از پیش خودت
damla
خاطره چیه ؟ همین چیزاست همین گزاشتن عشقم زیر پات از وقت رفتنت چیزی یادم نیست فقط موندم با همین خاطره ها خاطره اون روز بارونیه که گذاشتی رفتی منو تنها ندیدی اشکامو زیر بارون جا گذاتی منو توی غم ها...
damla
مثل یه شعر مثل یه عکس مثل یه بوسه روی لبهام مثل یه نامه مثل چشمات مثل حس لمس دستات مثل یه بازی کودکانه مثل یه حادثه مثل اشکام مثل یه ترانه واسه بودن مثل خواهش مثل تمنا
damla
تنهای تنها با دلم...
من بی تو تنها نیستم...
انقدر دور از من شد...
كه دیگه تنها نیستم...
همرنگ تنهایی من...
سنگ صبورت حرف داشت
من بی تو تنها نیستم
ای دل ببین و مرد باش
همه چی تموم شد
دیگه نه تو تنهایی نه من
مگه اینو نمیخواستی
برو به تنهایی بخند
انقدر سردی... حتی لحظه های همراهیت با من
كه وقتی دوری كمتر احساس تنهایی رو دارم
چقدر گفتم به خودم كه این كابوس تو نیست
یه همچین آدمی جاش وسط آغوش تو نیست
اونی كه تا رفت
قاطی خیالای ما شد
همه چی تموم شد
پسرك خیالاتی پا شو
با تو فهمیدم كه میشه راحت رد شد و ندید
تیر خلاصو زد... خیلی بد شد و خندید
تو اشتباه آخری... كه تكرار نمیشه
من بی تو تنها نیستم
این بار برای همیشه
damla
یه ماجرای تلخ ناگزیرم یه کهکشونم ولی بی ستاره یه قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخی نابو داره اگه یکی باشه منو بفهمه واسش غرورمو به هم می زنم گریه که سهله زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم می زنم ...
damla
آن روز ها شعرم قفس بود این روز ها دنیای من زنجیرو زندان است آن روز ها دیوانه ی عشقم این روز ها دیوانه ی زنجیری شهرم آن روزها درگیر یک لیوان این روزها لیوان لبریزم آن روزها در فکر یک دیدار این روزها بیمار بیمارم آن روزها شاید تو هم بودی این روزها تنهای تنهایم آن روزها یک شعله خاکستر این روزها مجنون سیگارم این روزها دیگر چیزی نماند از من خطی بر این کاغذ نقشی به دیوارم
damla
سالها گذشت و من باز دوباره هر روز به این خراب آباد سر می زنمو می خوانمو اشک می ریزم به یاد روزی که اولین دیدار در چشمانت درخشید و چه دیداری و چه چشمانی که مات کرد چشم خیره مرا تا امروز هنوز هم دست بر نمی داری از این بی وفایی چه سود ؟ تمام روزهای شاد من در این گوشه گذشت یاد باد آنان که مرا یاد کردندو رفتندو نیستند و می دانی ؟؟ که تنها از آدم ها ردی از خاطره ها می ماند ؟ و این قانون این بی سروسامان مقام است که می گوید آتش در جانو عشق بی فرجام
damla
شب سردي است، و من افسرده. راه دوري است، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است. هر دم اين بانگ برآرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من، ليك، غمي غمناك است. سهراب سپهري
damla
♫ با تو بودن همیشه پر معناست ♫ بی تو روحم گرفته و تنهاست ♫ با تو یك كاسه آب یك دریاست ♫ بی تو دردم به وسعت صحراست