damla
میگویند یک روزی هست .. که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ... و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی! فقط نمیدانم .... تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!
damla
سادگی را از خدا بیاموزیم که بی آلایش و صاف است آن قدر که او را با چشم جان نمی بینیم.
damla
سخته عاشق باشی ولی هیشکی ندونه اشکاتو زودی پاک کنی کسی نفهمه سخته به قربون چشاش بری تو رویا قدم قدم گریه کنی کنار دریا سخته همش تو فکر باشی شاید نخوادت خاطرهات ورق ورق بیاد به یادت
damla
سنگ دربرکه می اندازم ومیپندارم باهمین سنگ زدن ماه به هم میریزد!کی به انداختن سنگ پیاپی درآب ماه رامشودازحافظه ی آب گرفت؟
damla
مي گويند زندگي زيباست و بهار را گواه مي آورند و من مي گويم زندگي زيباست اگر باور هاي پاک را باور داشته باشيم
damla
جز . آغوش تــــو . هیچ خورشــــیدیاز پسِ این زمســتان بر نمی آیــــد !
damla
میـدآنی ، گـآهی سـَنگــدِل تـَریـن آدم دُنیـآ هـَم که بـآشی ، یـک آن، یـآد کـَسی روی قـفـَسهـ سیـنهـ ات ســَنگــینی میکــُنــَد آنوقــت به طــور کـآملا غریزی، نـَفــَس عمیـقی میکــِشی تـآ ســَنگ کـــوب نـَکـُنی.....
damla
بلا تکلیفم. مثل کتاب فراموش شده روی نیمکت یک پارک..... سوت و کور.... که باد دیوانه نخوانده ورقش میزند
damla
كودك: بابا پدربزرگمو كجا میبرین؟ بابا: میبریمش خونه سالمندان. كودك: اونجا كجاس؟ بابا: جاییكه آدمای پیر میرن اونجا زندگی میكنن. كودك: پیر كه شدی منم میبرمت اونجا؟؟؟ بابا: . . . . . . . !