damla
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست
damla
چه حس خوبیه.. اینکه تو هستی عادت می دی منو.. به مهربونیات تا من نفس نفس.. دیوونه شم برات چه حس خوبیه.. اینکه تو با منی اینکه به روی من.. لبخند می زنی اینکه به فکرمی.. به فکر من فقط هر چی نگات کنم.. سیر نمی شم ازت با تو به زندگیم... دلخوشی اومده خوشبختی منو.. چشات رقم زده چه حس خوبیه.. شیرینه لحظه هام شادم کنار تو.. همینو من می خوام مراقبی یه وقت.. من بی قرار نشم سنگ صبورمی.. که غصه دار نشم عادت می دی منو.. به مهربونیات تا من نفس نفس.. دیوونه شم برات چه حس خوبیه.. اینکه تو با منی اینکه به روی من.. لبخند می زنی اینکه به فکرمی.. به فکر من فقط هر چی نگات کنم.. سیر نمی شم ازت با تو به زندگیم.. دلخوشی اومده خوشبختی منو.. چشات رقم زده چه حس خوبیه.. شیرینه لحظه هام شادم کنار تو.. همینو من می خوام
damla
قبله من چه قدر ساده و آرام، چه قدر صبور و صمیمی، تو در من آمیختی. باور کن تو را در اولین نماز نخوانده جستجو کردم که هنوز به قنوت گریه نرسیده سلامم دادی بعد...من ماندم و دستان پر دعایی که به آسمان پر استجابت چشمانت آویخته شد. اصلا بیا و تو بگو.. تو بگو کدامین سو قبله ی من است!؟
damla
بعضی از آدما پر از مفهوم بودنن پر از حسای خوب پر از حرفای نگفته چه هستن و چه نیستن یادشون ، خاطرشون ، حسای خوبشون ، همیشه با توئه ! آدما بعضیاشون ، سکوتشون هم پر از حرفه پر از مرهم به هر زخمه ...
damla
دلم لک زده .. !! برای یک عاشقانه ی آرام .. !! که مرا بنشانی بر روی پاهایت .. !! بگذاری گله کنم ،، از همه این کابوسهایی ،، که چشم ترا دور دیده اند .. !! دلتنگی را بهانه کنم ،، سرم را پنهان کنم ،، در گودی گلویت .. !! تمام ریه ام را پر کنم ،، از عطر خوش احساست .... !!
damla
این قرارداد تا ابد بین ما بر قرار باد ، چشم های من به جای دست های تو ! من به دست تو آب می دهم ، تو به چشم من آبرو بده ! من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب ، شاخه های ما به آفتاب می رسد ، ما دوباره سبز خواهیم شد ...!
damla
چه بی هیاهوست این خلوت نهانم شعله ای بیافروز تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره تو را به تصویر در آورم غزلهایم برای توست چرا که تو قطب زنده غزلهای منی ومن شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم .
damla
تو قتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیه شیطونک مغزای ما دلداده دورنگیه دلخوشی های الکی، وعده های دروغکی عشقاشونم خلاصه شد، تو یک نگاه دزدکی
damla
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد … پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
damla
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است، دست شو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: " تو انسان نیستی"
damla
آدم دوس داره گاهی غرق شه.. غرق شدن همیشه تو آب نیست.. تو غصه نیست.. تو خیال نیست.. آدم دوست داره گاهی تو یه آغوش غرق شه....
damla
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم
دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق
هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي
بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر
رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
damla
چگونه از خود نمیرم حال آنکه می دانم تو با بغضی در من می نگری و چشمانت همه استغاثه است ومن سر به زیر و دست در دامان دستان کودکی ام را با چشمان بزرگی ام نظاره گرم چگونه بگویم که من همچنان در تو نفس می زنم اشک های تو بر گونه من است خنده تو بر لبانم ، قلب تو در سینه ام و همه ی من از آن توست ..
damla
مشهد - میدان شهدا - نزدیک حرم - یه مسجدی یه پوستر زده بود: "رپ گوش کنید - شست شوی مغزی شوید!" یکی هم زیرش با ماژیک نوشته بود: "آهنگران گوش دادیم - شستشوی مغزی شدیم - شهید شدیم!" همچین مملکت با جواب دندان شکن داریم!!!