damla
توسط فید
قضاوت بحث برانگیز داوران در دیدار نمایندگان ایران
damla
توسط فید
اسپنسر یک تنه تیمش را بالا کشید
damla
توسط فید
قلم سياه مهمان ويژه المپيك 2012
damla
توسط فید
ذخيره نيروگاه هاي كشور به حدود 6000 مگاوات رسيد
damla
توسط فید
هواداران نباید مظلومی را سیبل کنند
damla
صدايت مي كنم گرچه دوري از صميم قلب دعايت مي كنم چيز با ارزش ندارم جز دلم اين دلم را خاك پايت مي كنم گرچه جانم قيمت و قابل ندارد نازنين گر بخواهي جان خود را من فدايـــت مي كنم هيچ زمان از من نخواه تركت كنم چون فقط پيش خدا هست كه شكايت مي كنم. با تمام هستيم دوست دارم گر بخواهي با همه سختي و چشم خيس رهايت مي كنم...
damla
نگران من نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامده را دیده ام که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند! حالا یاد گرفته ام… که فراموشی دوای درد همه نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست. یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی ، خیال دوست داشتن به سرم نزند... یاد گرفته ام که بشنوم و به روی خود نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند............
damla
نفهمیدی چه می گویم ندانستی چه می خواهم گمان کردی که چون از عشق می گویم نیاز پیکرم را در تو می جویم تو فکر کردی که عشق جز خواهش تن نیست و جز این آرزو در باطن من نیست نفهمیدی! نفهمیدی! که این افکار در من نیست!! و عشق آن واژه پاکیست برای من... که بی تو معنی تنهایی مطلق برای دستهای من... برای حرف های من... برای آنچه می گویم... نمی دانی! نمی دانی!... چه می گویم...
damla
یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری اون ماهی های زیادی تور میکرد به من میخندید و میگفت: یعنی نمیتونی ۱ دونه ماهی بگیری؟ لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم: “من ماهیمو خیلی وقت تور کردم . . . “
damla
تو رفته ای که بی من,تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو,شبها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم .
damla
عشق.رویایی حسرت.... می دانم که در حسرت دستهایش خواهم ماند و با آرزوی گرفتن دستان گرمش خواهم مرد می دانم که در حسرت چشمهایی خواهم ماند که تمام وسعت آرزویم در نگاهش خلاصه می شود می دانم که در حسرت آغوشی خواهم ماند که تمام زندگی من در گرمای آغوشش جا می گیرد می دانم روزی در حسرت وجودی خواهم ماند که وجودم را از من گرفته بود می دانم روزی تنهای تنها خواهم مرد و ... در حسرت عشق او خواهم ماند وتنها عشق او در قلب دفن شده ام خواهد ماند.
damla
قدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند..
damla
وقتی دلم میگیره بهترین چیزی که بهم آرامش میده تماشا کردن دریاست. موجهای دریا وقتی بالا وپایین میشن.پستی وبلندی زندگی رو به یادم میاره. آرامش دریا منو محو خودش میکنه.چه آرامش دوست داشتنی.
damla
دل به دريا زدن ودريايي شدن : موج هارا ديدن ورويايي شدن : پرواز کبوتران را ديدن وشاگرد شدن : شبنم گلبرگ را ديدن ونو شدن : انوار خورشيد را حس کردن وتابش مهر شدن : بوي خوش سبزه ها را حس کردن وبهاري شدن :بارش باران را دیدن ومهر ورز شدن :صدای ابشاران را شنیدن وغمخوار شدن :صلابت کوه را دیدن وتکیه گاه شدن : همگي دور بر ماست تنها با يک نگاه ديدن واسماني شدن
damla
چه کسی میگوید ،که گرانی شده است؟دوره ی ارزانیست!دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان،آبروقیمت یک تکه ی نان،ودروغ ازهمه چیزارزانتر،قیمت عشق چقدرکم شده است!کمترازآب روان،وچه تخفیف بزرگی خورده,قیمت هر انسان!