damla
لحظه دیدار ، یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی... نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است... میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی دیگر و حسرت روزهای لبخند و شادی را میکشم !
damla
پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
damla
عاشق شدنم خودش یجور بد شانسیه...
damla
مهم نيست که او مال تو باشد... اگر مي داني در اين جهان کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي کند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد مهم نيست که او مال تو باشد مهم اين است؛ که فقط باشد زندگي کند لذّت ببرد و نفس بکشد
damla
عشق با نبض دقایق زیباست عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست
damla
دیشب باز به یاد تو با چشمانی بارانی خوابیدم... اگر می دانستم اینقدر ظالمی هرگز دریچه قلب مملو از عشق و محبتم را به رویت نمی گشادم دلم برای لحظه به لحظه با تو بودن تنگ است...
damla
امشب برایت می نویسم امشب که شبی است ساکت و زیبا چشمانم را می بندم لبخند می زنم لبخند میزنم به شکوه این شب که به یاد توام باز وباز ... و همیشه. می اندیشم آیا لحظه ای هست که به یاد تو نباشم؟ می اندیشم به وقت اندوه ... به وقت گریه ... به وقت دلتنگی ... به وقت خنده ... و می بینم که یادم چه وفادار بوده به یادت. امشب برایت می نویسم امشب که به اندازه یک سرزمین بین مان فاصله است امشب که از روحم به من نزدیکتری مینویسم که دوستت دارم. آه خدایا! این دوست داشتن را چقدر دوست دارم!
damla
آدما هر از چند گاهی از جایی می افتند ؛ از لبه پرتگاه ، از پا ، از نفس ، از این ور بوم ، از دماغ فیل ، ... از چاله به چاه ، از عرش به فرش ، از چشــم ، از چشــم ، از چشــم . . .
damla
گفتند انتهای کوچه بن بست است من با خود نردبانی بردم و بر فراز دیوار در آن سوی کوچه های ممنوعه شهری دیدم به لطیفی و زیبایی خیال و حال می دانم تمام راه ها برای عبور ند اما نه برای هر کس ...
damla
پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است است که با درد موافق شده است تلخ عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
damla
کشتی تو مرا... اما منتظر می مانم، قاتل به محل قتل برمیگردد...!!
damla
سخت است وقتی چند تا مرضِ سخت دنیا را با هم داشته باشی، بیماری، دلشکستگی، دلتنگی و امتحان! ولی خیلی خوب است دو تا از بزرگترین نعمتهایِ دنیا را هم، با هم داشته باشی، پدر و مادر! همانهایی که حتا اگر در حقشان بدی کني، ترکت نمیکنند، مثل جماعت نیستند که هزار بار خوبی میکنی و تا یک اشتباه سهوی از تو سر میزند. میگویند، خدا رحم کرد! شناختمت!
damla
جنس مخالف ، برای رفع هوس های زود گذر نیست... برای لذت بردن از با هم بودنه!!! به سلامتی همه اونایی که... عشق رو با هوس اشتباه نمیگیرن!!