damla
تو مرا میترسانی بی آنکه بدانی خیال من اینگونه از تو نمیگذرد نمیتواند بگذرد! این جذر و مد به ناگاه دیوانه ام می کند..
damla
یقه اسمان را ول کن ..خدا کاره ای نبود..ما از با هم بودنمان میترسیدیم !!!
damla
دوباره شب شد و رفتم به ناکجای خودم به گریه های صمیمی به انتهای خودم تمام عاطفه ام را به شعر می سپرم و ناله می کنم اما فقط برای خودم
damla
مرد باش مرد! رگ احساست را بزن !!! دنیا با تو کاری کرد که نیازی به احساس نداری !!!
damla
مرگ چرا نمیآید ز راه تا که باز کنم آغوشم را آن آزادی بزرگ آن پایان بی منتها ثانیه ها اینقدر چابکند ساعتها چرا سنگینند
damla
سر می اندازم کلاف " خیال بافی " ام را می بافم می بافم به کوری چشم گره ها نقش تو را خواهم بافت
damla
ـبدجـور مـرضی است لـبهایـت هـرچـه کـپسول ِ دوری خـوردم افــاقـه نـکرد. زیـر زبـانی اگـر بـخورم زبـانـت را آرام می شوم! بـستری ات شده ام، دکــتر دل جـهت ِ تـرخیـص، روزی سه وعـده - تــو - را تـجویـز کـرده ... صبـح هـا؛ شراب ِ لـبـت. عصرهـا؛ پـرسه دور و وَرت. شب هـا؛ سمـفونی بـا تـخـت و تـنت.
damla
زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ، خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی ، اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی
damla
عشق محکومی است که محاکمه نمی شود دیوانه ایست که معالجه نمی شود بیگانه ایست که شناخته نمی شود سکوتی است که شکسته نمی شود وفریادی ایست که ارام نمی شود
damla
درحال تماس..... ساعتهاست پشت خط به صدایی گوش می دهم که آرامم نمی کند که دلداریم نمیدهد که ...حتی ساکت نمی شود خدایا...! چرا مدتیست مشترک مورد نظر خاموش است؟
damla
اي مهربانتر از من با من در دستهاي تو آيا كدام رزمز بشارت نهفته بود ؟ كز من دريغ كردي تنها تويي مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب مثل زلال قطره بباران صبحدم مثل نسيم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهرباني تو با من در كوچه باغهاي محبت مثل شكوفه هاي سپيد سيب ايثار سادگي است افسوس آيا چه كس تو را از مهربان شدن با من مايوس مي كند؟
damla
تنــــــــــــــــــــهایی تو کوچه غم انگیزم پرسه میزنم بی تو چطور سر کنم بخوام از تو بگذرم من با یاد تو چه کنم تو رو از یا ببرمبا خاطراتت چه کنم تو هیچوقت کنارت دیدی منو جلوتر ازت رفتم این جاده رو مبادا که غم راهتو سد کنه به جای تو دنیا به من بد کنه همه خنده ها و شایدهیم مال تو تو رفتی و قلب من دنبال تو هوای تورو دارم هر جا که بری بازم پیشتم حتأ اگه تنهایی بریو تنهام بزاری
damla
در به درتر از باد زیستم.... در سرزمینی که گیاهی در آن نمیروید.......!
damla
شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت / دوریت آمد به یادم هستی ام آتش گرفت . . .