damla
دلتنگیام را به کی بگویم وقتی نیستی؟؟؟ تا کجا راه بروم تا تمام شوم؟؟؟ مثل یک جاده ... نیستی که !!! من هم عادت نمیکنم ....
damla
مادر تو تنها بتی هستی که تکه تکه هایت هم بر من خدایی می کنند !!!
damla
امروز آنگونه است که دوست می داشتی!!! آسمان به یاد نبودنت سخت می گرید... و من در پس شیشه ای ترین لحظه بیداری می اندیشم که این روزها کی آنگونه می شوند که دوست می دارم؟؟
damla
روزگار غریبیست ... من آدم ســخـتـگـيــری نـيـسـتــم ... فـقــط " آدم " ســخـــت ... گـيــر ...مـی آورم ....!!!
damla
واژه هایم رنگ باران دارد وقتی از تو مینوسم قلبم خیس دلتنگی است و چشمانم طوفانی . . .
damla
ايران »، صداي خستهام را بشنو اي « ايران » شكواي ناي خستهام را بشنو اي « ايران » ميخوانم آوازي ميان ضرب توفانها ميخوانمت با رعد و برق و باد و بارانها آواز من هر چند ايرانم غمانگيز است ... با اين همه از عشق، از عشق تو لبريز است من از «دماوند» و « سهند » ت قصه ميگويم از كوههاي سربلندت قصه ميگويم از رودهايت، اشكهاي غرقه در خونت از خشم « كرخه »، از نزاريهاي كارونت در ذهن من ريگ روانت نيز سرسبز است حتا كويرت نيز بيپاييز سرسبز است ديگر چه جاي باغهاي چون بهشت تو اي در خزان هم سبز بودن سرنوشت تو اوج ستونهاي بلندت « تخت جمشيد » ت از سربلندي سر رسانيده به خورشيدت
damla
هرگز داشـــته هایت را به نداشـــته هایت نفروش ... شاید وقتی به نداشـــته هایت رسیدی ، حسرت داشـــته هایی را بکشی که ارزان فروختی ...!
damla
حرفهایم را تعبیر می کنی سکوتم را تفسیر دیروزم را فراموش فردایم را پیشگوئی ...... ... ...به نبودنم مشکوکی در بودنم مردد از هیچ گلایه می سازی ...از همه چیز بهانه من کجای این نمایشم ؟
damla
نوازشم کن...نترس تنهایی واگیر دار نیست!
damla
قفس داران سکوتم را شکستند / دل دائم صبورم را شکستند / به جرم پا به پای عشق رفتن / پر و بال عبورم را شکستند / مرا از خلوتم بیرون کشیدند / چه بی پروا حضورم را شکستند / تمنا در نگاهم موج می زد / ولی رویای دورم را شکستند .