damla
ما آدم های تنهایی هستیم... آدم هایی كه هیچ جای زمین نمی توانند آرام بگیرند.... ولی دوست دارند سرزمینی داشته باشند... و در نهایت به آغوش هم پناه می برند...
damla
پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است است که با درد موافق شده است تلخ عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
damla
این روزها منم و منم و من ... و خدا ... و شادم به وسعت دنیا.... شکر... شکر... شکر..
damla
در بدترین روزها امیدوار باش، که همیشه زیباترین باران از سیاه ترین ابر می بارد .
damla
کشتی تو مرا... اما منتظر می مانم، قاتل به محل قتل برمیگردد...!!
damla
سخت است وقتی چند تا مرضِ سخت دنیا را با هم داشته باشی، بیماری، دلشکستگی، دلتنگی و امتحان! ولی خیلی خوب است دو تا از بزرگترین نعمتهایِ دنیا را هم، با هم داشته باشی، پدر و مادر! همانهایی که حتا اگر در حقشان بدی کني، ترکت نمیکنند، مثل جماعت نیستند که هزار بار خوبی میکنی و تا یک اشتباه سهوی از تو سر میزند. میگویند، خدا رحم کرد! شناختمت!
damla
دلم بچگی می خواهد ! جلوی ِ کدام مغازه باید پا بکوبم ، تا برایم آرامش بخرند !!؟
damla
نشانی تو فقط بغض همه ی سنگ ها و یک دلِ سیر گریه کردن ابرهاست٬ و سرخی نشکفته یک خاک٬ پریدن اولین سهره ی بیدار٬ و دستخطی ساده٬ پریده رنگ از نامه ای که هیچگاه به مقصد نرسید. ... نشانی تو... راستی نشانی تو کجاست؟!
damla
جنس مخالف ، برای رفع هوس های زود گذر نیست... برای لذت بردن از با هم بودنه!!! به سلامتی همه اونایی که... عشق رو با هوس اشتباه نمیگیرن!!
damla
آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره... آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟ آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه... آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره... آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد... آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست... آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟ آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد... آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟ آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه! آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود! آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی... آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه! آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!
damla
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟... آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره... آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم... آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم... آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند... آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید! آخرین کلمات یک کامپیوتری : هارددیسک پاک شده است... آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری... آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره... آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه... آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه! آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟ آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم... آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟
damla
تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم
damla
لحظه های بی تو بودن را لمس می کنم… تنهایی عمیقی خالی دستانم را پر کرده است… تنهای تنها! در جاده ای طولانی و بی مقصد بدون تو یا با تو…نمی دانم…. پوچ می شوم از نبودنت…. نمی توانی باور کنی که چگونه نگاهم از آوازهای خوش تهی شده است و چگونه دلم را با ورق پاره های خاطراتت خوش کرده ام….
damla
من در این تنگنا چه میکنم ... دنیا تو را بیهوده میبینم