damla
سلام.................................
damla
در صدا کردن ِ نام ِ تو یک «کجایی؟!» پنهان است یک «کاش میبودی» یک «کاش باشی» یک «کاش نمیرفتی» من نام ِ تو را حذف به قرینهی ِ این همه دلتنگی و پرسش صدا میزنم..
damla
عشق با نبض دقایق زیباست عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست
damla
چه حسی داره تنهایی ، میونه این همه تن ها چه فرقی می کنه باشی ولی تنهاترین تنها نمی دونم که این دنیا ، چرا از رفتنم شاده نمی دونم که فردا هم ، دلی از من پره یاده؟ گناه من ، هنوزم هست ، میون این تن خاکی خدایا من خودم هستم ،منم اون مجرم و شاکی
damla
دیشب باز به یاد تو با چشمانی بارانی خوابیدم... اگر می دانستم اینقدر ظالمی هرگز دریچه قلب مملو از عشق و محبتم را به رویت نمی گشادم دلم برای لحظه به لحظه با تو بودن تنگ است...
damla
آدم خلیفه تنهای خدا روی زمین است امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاح اش .... و سلاح او گریه است.
damla
امشب برایت می نویسم امشب که شبی است ساکت و زیبا چشمانم را می بندم لبخند می زنم لبخند میزنم به شکوه این شب که به یاد توام باز وباز ... و همیشه. می اندیشم آیا لحظه ای هست که به یاد تو نباشم؟ می اندیشم به وقت اندوه ... به وقت گریه ... به وقت دلتنگی ... به وقت خنده ... و می بینم که یادم چه وفادار بوده به یادت. امشب برایت می نویسم امشب که به اندازه یک سرزمین بین مان فاصله است امشب که از روحم به من نزدیکتری مینویسم که دوستت دارم. آه خدایا! این دوست داشتن را چقدر دوست دارم!
damla
بعضي افکار به منزله عبادتند، در زندگي لحظاتي هست که جسم به هر حالت که باشد، جان در حال سجود است.
damla
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟ شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
damla
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.
damla
گفتمش در عشق پابر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل گر تو زورقبان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل دل زعشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده گفت : در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان با تو شادی میشود غم های من با تو زیبا میشود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افزون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طمع بوسه از سرم برد عقل وهوش در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود خوبی او شهره افاق بود در نجابت در نکویی او طاق بود
damla
آدما هر از چند گاهی از جایی می افتند ؛ از لبه پرتگاه ، از پا ، از نفس ، از این ور بوم ، از دماغ فیل ، ... از چاله به چاه ، از عرش به فرش ، از چشــم ، از چشــم ، از چشــم . . .
damla
گفتند انتهای کوچه بن بست است من با خود نردبانی بردم و بر فراز دیوار در آن سوی کوچه های ممنوعه شهری دیدم به لطیفی و زیبایی خیال و حال می دانم تمام راه ها برای عبور ند اما نه برای هر کس ...
damla
سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است. گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی. و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی.
سلام
14 سال و 7 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 47 دقيقه قبلپیدات کردم
14 سال و 7 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 47 دقيقه قبلسلام
14 سال و 7 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 47 دقيقه قبلسلام جواد جوينده يابنده است....
14 سال و 7 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلخب دیگه
14 سال و 7 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 43 دقيقه قبلمن باید برم بای