damla
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها ... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم : باشد برای روز مبادا ! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد! وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها ... هر روز بی تو روز مباداست !
damla
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان
damla
سلام از دوستان کسی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
damla
صدايت مي كنم گرچه دوري از صميم قلب دعايت مي كنم چيز با ارزش ندارم جز دلم اين دلم را خاك پايت مي كنم گرچه جانم قيمت و قابل ندارد نازنين گر بخواهي جان خود را من فدايـــت مي كنم هيچ زمان از من نخواه تركت كنم چون فقط پيش خدا هست كه شكايت مي كنم. با تمام هستيم دوست دارم گر بخواهي با همه سختي و چشم خيس رهايت مي كنم...
damla
نگران من نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامده را دیده ام که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند! حالا یاد گرفته ام… که فراموشی دوای درد همه نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست. یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی ، خیال دوست داشتن به سرم نزند... یاد گرفته ام که بشنوم و به روی خود نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند............
damla
نفهمیدی چه می گویم ندانستی چه می خواهم گمان کردی که چون از عشق می گویم نیاز پیکرم را در تو می جویم تو فکر کردی که عشق جز خواهش تن نیست و جز این آرزو در باطن من نیست نفهمیدی! نفهمیدی! که این افکار در من نیست!! و عشق آن واژه پاکیست برای من... که بی تو معنی تنهایی مطلق برای دستهای من... برای حرف های من... برای آنچه می گویم... نمی دانی! نمی دانی!... چه می گویم...
damla
این شعرو می نویسم که هست قصه ی من که الان خیلی تنهاست دل خسته ی من همش تو خیال می گیره دستاتو دستای من کاش می دونستم در چه حالیه دلیل غصه ی من باز بدون اینکه بدونم دارم از تو می خونم اخه عشقت نفوذ کرده به مغز استخونم عزیزم فکر می کنی بدون تو من بتونم؟ اخه کارت رسیده به رگ و استخونم نامهربون دیگه با تو کاری ندارم خاطره هاتو سوزوندم یادگاری ندارم میدونم برنمی گردی امیدی بهت ندارم اما ناخواسته باید بگم: دوستت دارم
damla
کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره؟” و تو جواب میدی “خوبم!” کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: “میدونم خوب نیستی…”
damla
یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری اون ماهی های زیادی تور میکرد به من میخندید و میگفت: یعنی نمیتونی ۱ دونه ماهی بگیری؟ لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم: “من ماهیمو خیلی وقت تور کردم . . . “
damla
یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری اون ماهی های زیادی تور میکرد به من میخندید و میگفت: یعنی نمیتونی ۱ دونه ماهی بگیری؟ لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم: “من ماهیمو خیلی وقت تور کردم . . . “
damla
سلامتی اونی که خنده های بی وقفش حجابی به روی قلب آکنده از غمشه . . .
damla
تو رفته ای که بی من,تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو,شبها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم .
damla
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم
damla
نــاز کمتــر کن که من ، اهل تمنا نیستم با خیالت ساختم ! یک لحظه تنها نیستم
damla
کاش روزی بیایی بنشینی کنارم تا خیره شوم در نگاهت...! مست حضورت که شدم چشم هایم را می بندم و "مستانه" صدایت می کنم راستی نپرسیدم نامت چه بود...؟؟؟!