damla
عشق يعني خواستن له له زدن عشق يعني سوختن پر پر زدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر يعني انتظار عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ي ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني ارزو يعني اميد عشق يعني روشني يعني سپيد
damla
اگر کسي را دوست داشته باشي نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني نمي توني دوريش را تحمل کني نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري واسه همينه که عاشق و ديوونه اشم
damla
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را میبوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من.... انتظار سر راهش داد
damla
شبها وقتی که می نشینم به یادت،شبها وقتی بارون چشمهام گونه هام رو خیس می کنه،تو نیستی، نیستی تا ببینی که چقدر سخته جدایی. وقتی مهربونی نگاهات یادم می آد و وقتی لبخند شیرین لبات یادم می آد می خوام به دنیا نشون بدم که عشق چیه و عاشق کیه؟ آره می دونم ،من از نظر تو یه خل دیونه هستم اصلا آره هستم دیونه هستم دیونه نگاهت ،دیونه لبخندت دیونه مهربونیهات. وقتی تظاهر به نفرت می کنی و شاخ و شونه می کشی غوغایی تو دلم بر پا می شه که حتی کشتی نوح هم اگه اونجا باشه غرق میشه مگر کسی یا چیزی که در سایه سار امن محبت من قرار داشته باشه .واسه همینه که تو هنوز تو دلم داری زندگی می کنی چون که من دوست دارم اصلا صبر کن تو هیچ می دونی چرا زنده هستم یا می دونی واسه چی ما آدمها زنده هستیم؟نه،نگو،نگو که می دونی چون که میدونم نمی دونی ،ما آدمها آفریده شدیم واسه محبت واسه اینکه به هم دیگه بگیم I love you
damla
وقتي مي گويم دوستت دارم شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام اما... اين تنها يك جمله نيست ! دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ ! همين جمله كوتاه ! آري همين چند واژه خود كتابيست سر شار از معنا ! دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم بي فروغ ميگردد ! دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم . دوستت دارم ای کاش گذر زمان در دستم بود تا لحظه های با تو بودنم را آن قدر طولانی میکردم که برای بی تو بودنم وقتی نماند
damla
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي
انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه
پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون
خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض
خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
damla
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد. از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت… گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان. از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد. از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد
damla
نمي دانم چه زماني مي آيي ... نمی دانی هر روز که مي گذرد چشم انتظاري من بيشتر مي شود آيا دلت همچون دل من که در پيش توست ، در گروي من است ؟ آيا در انتظار ديداري آغازين با من هستي؟ فرصتهاي من گذشتند ، اما براي آن ها دلم تنگ نشد اما هر لحظه دلم براي تو و آمدنت تنگ مي شود آيا دل تو هم براي اين دلتنگ عاشق تنگ مي شود ؟ نمي دانم چه زماني مي آيي ... و مرا از اين غربت سردي که وجودم را فرا گرفته رها مي سازي باز هم نمي دانم ... اما بدان غربت دلم تنها تو را مي خواهد و بس
damla
دیرگاهیست كه ذهنم از چیزی لبریز شده و سوالهایی بی جواب من را آزار میدهند...
damla
مدت هابود که می خواستم رازی را که در سینه دارم به تو بگویم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامی که از کنارم می گذری این راز را در چشمان عاشقم بخوانی.ولی تو با بی اعتنایی می گذشتی تا اینکه امروز قلم را برداشتم تا از بی مهریت بنویسم. ولی وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم دیدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم