damla
قصري ساخته بودم برايت از جادويي ترين شاخه هاي گل سرخ اما تو به لطافت يك تراكتور از روي آن گذشتي
damla
حکايت عجيبي ست !
رفتار ما را خداونــــــــــد مي بينـــــــد و مي پوشــــــــــاند
مَردم نـــمي بينند و فريــــــــــاد مي زنند...
damla
دلم یک جای دنج میخواهد آرام و بی تَنِش جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی! تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد مثلا آغوش تو !
damla
امروز فهمیدم عینک آفتابی ام چقدر راز نگهدار خوبی ست وقتی ستاره های دلتنگی سرازیر از چشمانم را از دستبرد نگاه نامحرم مردمان این شهرخاکستری دور نگه می دارد!...
damla
می دانی ... پزشکان که هیچ، حتی مأموران "بازیافت" هم از این قلب شکسته، قطع امید کرده اند!!!
damla
باور کن "عین"، "شین" و "قاف" جدا از هم که باشند هیچ خاصیتی ندارند! اما در کنار هم ، معجزه می آفرینند. درست مثل من و تو !!!
damla
اسمش "فضای مجازی "است یعنی صورتها را نمی توان اینجا دید اما بسیاری ؛ سیرتهای واقعی شان را فقط اینجا نشان میدهند... فقط اینجا !!!
damla
چه خوش خیال است فاصله را میگویم به خیالش تو را از من دور کرده نمیداند جای تو امن است اینجا در میان قلب من ...
damla
موهای روزگارم پریشان نبودنت شده و شانه بی کسی هام شکسته مهربانم این شب های دلتنگی شانه ی مردانه ات را به گیسوان پریشان تنهایی هایم قرض میدهی ؟!
damla
همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود شب از گلايه هاي من به سوي روز ميدود غروب ميكند دلم؛به پشت كوه ميرود نفس نميكشد هوا ؛ قدم نميزند زمين سكوت ميكند غزل بدون تو فقط همين
damla
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر. من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد. من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.
damla
شک کرده بـودم کسی بین ماست ! حالا یقین دارم "مـــن" بین دو نفر ایستاده ام ! چقدر تفاوت وجود داشت ; بین واقعیت و طرز فکر من!
damla
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
damla
هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلامهایت که نمی دانستی فقط کلام تو نبود من هم به آنها … تکیه داده بودم