damla
باز با من سخن از عشق بگو ای سرا پا همه خوبی و وفا به خدا محتاجم من چو ماهی که ز دریا دور است و شن گرم کنار ساحل پیکرش را گور است ... من تو را موج امید و وفا میخواهم تو به من نزدیکی مثل خورشید به گل مثل تصویر به آب مثل آواز قدم های دو همراه به پل من تو را چون عطش کوه به یک جرعه طنین می خواهم من تورا مست و رها، همچو یک تکه ی ابر، مثل ذرات هوا می خواهم من تو را ای نابترین شعر زمان، من تو را ای روشنگر جان، از سرا پرده ی دل تا نهان خانه ی جان می خواهم باز با من سخن از عشق بگو
damla
هر بامداد آهویی از خواب بر میخیزد و میداند که از تند ترین شیر باید تندتر بدود ، وگرنه کشته خواهد شد.هر بامداد شیری از خواب بر میخیزد و میداند از تند ترین آهوباید تند تر بدود ، وگرنه از گرسنگی خواهد مرد. فرقی ندارد آهو باشی یا شیر ، آفتاب که برمی آید آماده دویدن باش
damla
عشق چه رنگیه؟؟؟ به نظر شما عشق چه رنگیه؟؟؟
damla
عزیز دلم کجایی؟ خیلی دلم برات تنگ شده خییییییییییییییلییییییییییییییییی بد جوری دلم هواتو کرده دلم داره میترکه عزیز من خسته شدم دیگه توانی برام نمونده که بهت التماس کنم دیگه بسه دیگه نمیتونم تو رو خدا بفهم من نمیتونم ازت دل بکنم نمیتونم فراموشت کنم دلم داره از غصه میترکه به خدا دارم دق می کنم قلبم داره از جاش در م ییاد خیلی دلم تنگه
damla
شــــــــــــاید یـــــــک روزی دوبــــــــــاره بـــرگــــــــردی امـــــــا من دیـــــــــگر تــــــــــکـرار نمـی شــــــــوم ..
damla
واسه ما دوتا،کی بهتر از ما،از همین امروز،تا آخر دنیا واسه ما دوتا،کی بهتر از ما،از همین امروز،تا آخر دنیا همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم،وای عزیزم همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم،وای عزیزم جز تو،کی میتونه عزیز من باشه،کی میتونه تو قلب من جاشه مگه میشه مثل تو پیداشه،همه چیزم وای عزیزم جز من،کی واسه دیدن تو حریصه،اسمتو رو قلبش مینویسه گونه هاش از ندینت خیسه،همه چیزم وای عزیزم تو نباشی بی قرارم،بد میبینم،بد میارم بی تو من...حس ندارم،سر به زیرم،گوشه گیرم،کاش بمیرم،بی تو من..همه چیزم
damla
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام دوستان.....................
damla
هنوزم در پی اونم ک اشکامو روی گونم با اون دستای پر مهرش کنه پاکو بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام کنار تو تو احساس منو میخوای منم ای وای تو رو میخوام
damla
فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شیرینی نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشیدن آغاز مي کند
damla
تورفتی اورفت کسی دیگر داشت خداحافظی می کرد و من در میانه تنهایی گوشه ای غبار می گرفتم مثل مجسمه ای شکسته
damla
بندی گسسته است خوابی شکسته است رویای سرزمین افسانهء شکفتن گل های رنگ را از یاد برده است بی حرف باید از خم این ره عبور کرد رنگی کنار این شب بی مرز مرده است
damla
دور خواهم شد ازاین خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان ر ا بیدار کند
damla
نفس کشیدنش را هم
با تیک وتاک ساعت
تنظیم کرده بود
نمی دانست
که ساعت هم
روزی از کار می افتد!
damla
هرروز فاتحه می خوانم برای رویا های بر باد رفته ام!
damla
گل آفتابگردان مغرور دلش می خواست که او ثابت باشد و خورشید به دورش گردان.