damla
دوباره مينويسمت، بدون اينکه بشمرم بدون اينکه عطرتو، به ذهن خونه بسپُرم به ناخود آگاه خودم، سري دوباره ميزني بدون اينکه حس کنم، هزار صفحه با مني چه ساده ميرسم به تو، هميشه زود باورم که خواب با تو بودنو، بدون گريه ميپرم ترانهساز من شدي، پر از اميد و آرزو چرا سکوت ميکني، به جاي من خودت بگو چه ساده ميبري منو، به انتهاي دفترم درون اين ترانهها من از خودم جلوتَرَم به داد واژهها برس، که عاميانهتر بِشَن ازعاشقونهها بگو، نگاهمو ورق بزن صداي بيصداي من، هميشه خوب نازنين بيا و بين کاغذا، حضور دستاتو ببين
damla
کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است كاش قانون هایمان یكدم رعایت می شدند اشكهای همدلی از روی مكر است و فریب كاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند گاهی از غم می شود ویران دلم ای كاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند دوست دارم تو سخن گویی و من گوش كنم غم دل را به كلام تو فراموش كنم سینه بشكافم و قلبم به تو تقدیم كنم تا بدانی كه فقط جای تو در قلب من است
damla
وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من اشكای چشمامو ببین كه میریزه به پای تو بازم كه بی قرارمو دلواپس نگاه تو تموم هستی منی بمون همیشه پیش من اگر شدم عاشق تونزار كه بی تاب بمونم لالایی شبام تویی نزار كه من خواب بمونم دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی دوست دارم خیلی كمه اما جز این چیزی نبود واژه ها رو ولش كنیم عشقمو از چشام بخون
damla
تكیه به شونه هام نكن من از تو افتاده ترم ماكه به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم كی گفته كه به جرم عشق یه عمری پرپرت كنم حیف تو نیست كنج قفس چادر غم سرت كنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه بنده حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همینو بس نداره بی كسی قشنگی قصه ماست كه ما به هم نمی رسیم در راه رسیدن به تو گیرم كه بمیرم اصلا به تو افتاده مسیرم كه بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم كه بمیرم
damla
عمری بی بهانه خندیدم و شاد بودم
اما هیچکس ندانست
همه اینها بهانه ای بود برای ندیدن اشکهایم
damla
کجا برم خدایا به کی بگم غمم را که غم زبونمو سوزونده چرا به لب بیارم که آتش درونم تا استخونمو سوزونده این منم که قمارو باخته رو نسیم آشیونه ساخته کجا برم خدایا به کی بگم غمم را که غم زبونمو سوزونده چرا به لب بیارم که آتش درونم تا استخونمو سوزونده این منم که قمارو باخته رو نسیم آشیونه ساخته مستمو دیوونه ام گریه ی مستی شده همدم شبهای من آه بر در میخانه ها حلقه شده تا ابد دست تمنای من آه مستمو دیوونه ام گریه ی مستی شده همدم شبهای من آه بر در میخانه ها حلقه شده تا ابد دست تمنای من آه این منم که قمارو باخته رو نسیم آشیونه ساخته آه کجا برم خدایا به کی بگم غمم را که غم زبونمو سوزونده چرا به لب بیارم که آتش درونم تا استخونمو سوزونده این منم که قمارو باخته رو نسیم آشیونه ساخته
damla
شوخی با علی دایی............
damla
این روزها , برای نوشتن تا دلت بخواهد حرف هست تا دلت هم بخواهد , تنبلی هست وقت هم که نیست من می مانم و کاغذ های بی خط و ذهنی خط خطی . کاش یکی می آمد خط خطی های ذهنم را با پاک کن فراموشی می زدود ... گاهی وقت ها حس می کنم همین تعدد آدم ها همین شلوغی بی معنا , همین سر و صداها و همین جوامع بشری ! باعث تنهایی هر کسی با خودش می شود در میان این شلوغی که نگاه می کنی , می بینی هر کسی بار تنهایی خویش را به دوش می کشد
damla
شوق سفر نداشتی....احسان خواجه امیری........
damla
عشق چيست؟ زندگی سفر در جاده ای است بی انتها با اميد و آرزوهايی منحصر بفرد. در اين جاده برای من و تو لحظه هايی سبز و زيبا هست که چنان تو را اسير و دلبسته خويش می سازد که رفته رفته واژه مرگ را در ذهن کمرنگ تر می نمايد. يا اين که اين جاده ممکن است چون بيابانی خشک، آينده ای سرد را تجلی کند. اما هر چه که هست مسيری است که لطف ايزدی تنها کسانی را که او بخواهد واردش می کند. نعمتی که خدادادی است و نامش زندگی است. و اما چيزي فراتر از زندگی هستی بخش و پراحساس که در اين جاده ناهموار من، تو و خيلی های ديگر با آن برخورد می کنيم با حس رنگ و بويی خاص. شايد آنقدر خوش زرنگ و خوشبو باشد که به يکباره مسير زندگی را تغيير داده و وارد آن جاده هميشه سبز و جاودانه کند که تنها عاشقان حقيقی اش سعادت حضور در اين مسير را دارند و شايد آنقدر زشت و تلخ باشد که اميدها به نااميدی ها منجر شود و تو در آن جاده متوقف و نور هستی در وجودت خاموش.
damla
من مدام تورا در خودم ضعیف می کنم و انرژی ها مثبت و زندگانی بخشت را میگیرم و به شیطان ( این مهمان ناخوانده درونی ام ) قرض میدهم شیطان مرا به چشیدن لذت های ناچشیده وسوسه میکند و من , گاهی یواشکی , آنموقع هایی که به تو میگویم من می روم بخوابم با شیطان می رویم به گردش در باغ گناه از حق هم نگذریم , شیطان دوست خوش مشرب و خوشگذرانیست و از هر انگشتش هزار لذت می چکد