damla
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم و شادی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟ من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر سر زده می آید و راه فراری نیست نیست پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟
damla
یک استکان چای داغ مهمان منی ، کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهایی ات ، نوش جان! چای وفاداری من همیشه تازه دم است... باران می بارد، بدون چتر زیر باران قدم می زنم ... در زیر باران اشک می ریزم ، تا تو نبینی ، اشک هایی را که در پس غرورم سالها نریخته ام.
damla
شب باشد، تاريكي ِ محض؛ موسيقي باشد، بينقص و ملايم؛ او باشد، گرم و مهربان گوش باشد، با زمزمهاي مدام و نفس باشد گاهي در کلام و آغوش باشد، با عشق ِ تمام ميشود: شب تاريك و موسيقي آرام و او و لب و گوش و زمزمه و نفس و آغوش گرم، همراه با عشق تمام... من از تو سوال ميكنم: شب ِ رويايياي بود؟ نبود؟!
damla
بگو کجا پنهان شده ای که در قهوه ای سرکشیده ام هم فالگیر پیدایت نمیکند . . .
damla
مــَـن بـی تــو شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛ تـــو بــی مـَـن چــِـه خــواهــی کــــرد؟ اصـــلا" یــــادت هَستـــ کــِــه نیستــَـمــ ...؟
damla
کاش می شد از نردبان شب بالا بروم و بچینم تک ستاره ای تنها را و بچسبانم در ورق اول تنهایی خود!
damla
همه گویند که : تو عاشق اویی گر چه دانم همه کس عاشق اویند لیک می ترسم ، یارب نکند راست بگویند ؟
damla
با عطر عشق ،
جان که واله شد ،
برگ برگ دفتر دل ،
پر کشید از اینجا و رفت …..
…رفت و مرا با خود برد ،
دورتر و فراتر از تمام عاشقان ،
….به ابتدا ، به آغاز …، به ازل …
به عشق و آرام محض ..
به تو !
damla
در خاطره ام …
هرگز نیست
آنچه در آینه ی چشم تو معنا شده است !
غم من راز خموش صدف دیده ی توست !!!
که ندارد پر و بالی و نداند گذری …
غم من شعله ی لرزان دل خسته ی توست !!!
damla
خداوندگار ... گناه کارم ... ولی بشنو صدایم ... یادم میاد روزی یک نفر اومد گفت جوون چرا اینقدر تو خودتی ... گفتم : خدا کجاست ؟ پیر گفت : معلومه خدا درون دل های شکستس ....... در دل خندیدم ولی الان میگویم خدایا تو مرا دوست داری که اینقدر بهم نزدیکی ... این بار اورا از تو طلب میکنم .....
damla
گــاه مـــے تــوان تمــامـِ زنـــدگــے را دَر آغوش گِـرفـتــــ ، اگـــَــــــــر ... تَمــامـِ زنــدگیـتــــــ " یکـــ نَفـَـر " بــاشـــد . . .
damla
نه از خودت تعریف کن و نه بدگویی. اگر از خودت تعریف کنی قبول نمیکنند و اگر بدگویی کنی بیش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت
damla
لحظه هایی که تو نیستی،دل من باز پر درده این نگاه نگرونم باز به دنبال تو میگرده من بدون دستای تو نمیدونی که چه تنهام امشبم دلم گرفته ،عزیزم من تو رو میخوام کاشکی ميفهمیدی یه ذره تو احساسمو وقتی با التماس گفتم که از پیش من تو نرو
damla
اگه قلبمو شکستی به فدای يک نگاهت اين منم چون گل ياس نشستم سر راهت توببين غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسياهم اگه عاشقی يه درده چه کسی اين درد نديده تو بگو کدام عاشق رنج دوری نديده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهيم ميون اين همه آدم يه غريب و بی پناهيم تو ببين به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو نديدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
damla
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)