damla
روزها یکی از پس هم میگذرند و این عمر ماست که میگذرد زندگی همین است! غم شادی گریه خنده
damla
نمی دانم که دانست او دلیل گریه هایم را ؟ نمی دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را ؟ ولی می دانم که دانست ز عاشق بودنش شادم ... وجودش ساده بوده که من اینگونه دل بستم . .
damla
آسمان بارانی است اشك من هم جاری است شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است شاید او می داند كه فرو خوردن اشك قاتل جان من است من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه من رهایش كردم باز زیر باران من به زیر باران اشكها می ریزم همگان در گذرند باز بی هیچ تامل در من سر به سوی آسمان می سایم؛ من نمی دانم... صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است
damla
تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت تا به کی بازیچه بودن در گذار سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار خسته ام از زندگی با قصه های بی شمار...
damla
گاه دلتنگ مي شوم دلتنگتر از همه دلتنگي ها گوشه اي مي نشينم و حسرت ها را مي شمارم و باختن ها را، و صداي شکستن ها را... نمي دانم من کدام اميد را نااميد کرده ام و کدام خواهش را نشنيدم و به کدام دلتنگي خنديدم که اين چنين دلتنگم. دلتنگم، دلتنگ...!
damla
ببار بارون ببار بارون دلم از زندگی خونه دیگه هر جای این دنیا برام مثل یه زندونه ببار بارون که دلگیرم ببار بارون که غمگینم خراب حال من امشب دارم از غصه می میرم ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته است ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته است
damla
چتر ها را بايد بست زير باران بايد رفت فکر را خاطره را زير باران بايد برد باهمه مردم شهر زير باران بايد رفت دوست را زير باران بايد ديد عشق را زير باران بايد جست زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است (سهراب سپهری)
damla
و امشب را فقط امشب برای خاطر آن لحظه های درد کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن که من امشب برای حرمت عشقی که ویران شد برایت قصه ها دارم ..
damla
چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزش جز سلام نتونی بگی... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری
damla
مچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن... خلاصه راحت باش … ! ارث پدرت که نیست دلِ من است !!!
damla
بير سوْروشون بو قارقينميش فلکدن نه ايستيوْر بو قوردوغى کلکدن ؟ دينه گئچيرت اولدوزلارى الکدن قوْى تؤکوْلسوْن ، بو يئر اوْزى داغيلسين بو شيطانليق قورقوسى بير ييغيلسين ترجمه فارسی: آخر چه شد بهانة نفرين شده فلک ؟ زين گردش زمانه و اين دوز و اين کلک ؟ گو اين ستاره ها گذرد جمله زين اَلَک بگذار تا بريزد و داغان شود زمين در پشت او نگيرد شيطان دگر کمين
damla
از قديم گفتن واسه كسي بمير كه برات تب كنه... قديميا چه پر توقع بودن!!! من مي ميرم برات خدا نكنه تو تب كني!
damla
حيدربابا ، ننه قيزين گؤزلرى رخشنده نين شيرين-شيرين سؤزلرى ترکى دئديم اوْخوسونلار اؤزلرى بيلسينلر کى ، آدام گئدر ، آد قالار ياخشى-پيسدن آغيزدا بير داد قالار ترجمه فارسی: چشمانِ ننه قيز به مَثَل آهوى خُتَن رخشنده را سخن چو شکر بود در دهن ترکى سروده ام که بدانند ايلِ من اين عمر رفتنى است ولى نام ماندگار تنها ز نيک و بد مزه در کام ماندگار