damla
اور را کجا پنهان نمودی؟ با کدامین دست مدفون شد پر پرواز رویایم؟ خزان دل مگو با او - که روح خسته ام مرده ست که او مسرور دنیایش مرا از خاطر شیرین خود برده ست .... نه دیگر نیستم افسرده و نالان همانجا باش نیا نزدیک خواهی سوخت!!!!!!!!
damla
کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست
damla
دل گرفته ام از آدم هایی که میگن دوست دارم اما معنیشو نمیدونند از آدم هایی که میخواند مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستنداز اونایی که زیر بارون برات میمیرنداما وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره!
damla
مستم از باده ،که مستی هم بلاست باده ی عاشق زهر باده جداست بی وفا ، مستی مگر از باده ی عشقت نبود کین چنین دل را شکستی،کین شکستن هم خطاست
damla
تو که در دیده ی صیاد به دام افتادی چه بخواهی … چه نخواهی … تو بدان !! بال و پری نیست که پرواز کنی !!! غم من خواهش پرواز تو بود …
damla
روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش در دامن سكوت به تلخي گريستم نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم
damla
«خیانت» غیرت عشق است وقتی «وصل ممکن نیست» چه آسان ننگ می خوانند،نیرنگ زلیخا را چه خواهد کرد با ما عشق؟پرسیدیم و خندیدی فقط با پاسخت «پیچیده تر» کردی معما را
damla
و از این فاصله ها که میان من و توست و هر آن گه که دلت تنگ من است ، بهترین شعر مرا قاب کن پشت نگاهت بگذار ، تا که تنهاییت از دیدن من جانخورد و بداند که دل من با توست و همین نزدیکیست.
damla
زندگی می کنم، حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم؛ چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم می سازد؛ بگذار هر چه از دست می رود برود؛ من آن را می خواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را ..
damla
بوسه ی عشق به لبهای ترت خواهم زد تیر ی از جنس وفا بر جگرت خواهم زد ترک این مست مکن تا نشوم پست زمان گر نخواهی تو مرا باز درت خواهم زد
damla
تمام مــــــــــن دارد تو می شود باور می کنی ..؟
damla
این بار مینویسمت… ” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را ” تجربه ” کرد…!!!
damla
گویی من و تو را ، در دو انتهای ریسمان عاشقی ، به هم و در هم ، تنیده و بافته اند …. شیرازه ی کتاب عشق منی تو ؛ از ازل ………تا…….. به ابد
damla
سردردهای عجیب روز های تکراری قرص های تلخ دلتنگـی های شب بی قراری های دل گریه های غریب این است حال من...!!!
damla
اشکهای من از غصه نیست فقط… چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند ! اما… تو این را باور نکن… غصه از اشکهای من میبارد…!