damla
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست ناچار این پرواز را این بار باور میکنم یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم
damla
بغض هایم را لا به لای اشک های تو می جویم، که سرچشمه ی پاک عشق، آنجاست... در حیاط دلت، کنار حوض دلتنگی...
damla
یک نگـــا ه د لـم چــون بـا د ل او. آشنــا شـــد د ل همچـوحــریــرش جا بجا شد بخـود گفتـم که این دل پُرتمنا ست تمـا م مـا جـرا با یک نگــا شـد
damla
این روزها چیزی کم است چیزی شبیه حسی داغ شبیه لحظه ای سوزنده شبیه دمی آرامش آری ، آری این روزها آغوشت کم است.....!
damla
چقدر در سکوت و خلوت و خاموشی باید دست و پا بزنم؟ چقدر در لابه لای شعله های آتش انتظار پر و بالم بسوزد و من ضبحه نزنم و خاموش بمانم!! چقدر به حوض خالی و یخ بسته حیاظ خیره بمانم و در انتظار ماهی قرمز باشم؟ چقدر به آسمان ابری و تیره خیره بمانم و در حسرت مهتاب و ستارگان باشم ؟چقدر شبهایی پنجشنبه را گریه کنم؟ چقدر روز و شبها را بشمارم تا تو بیایی!!
damla
خسته ام، خسته ای تنها و غریب در دل شب که از تکرار شبهای بی لبخند، از تکرار ورقه های سپید تنهایی، که هر شب بی هیچ نوشته ای، بی هیچ نقش و نگاری ورق میخورند، دلگیرم
damla
برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را برای بار دوم برایت باز گوید. چرا مرا شکستی ؟چرا؟ اشعاری برایت سرودم که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟ چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟ زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم. خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم. چرا این چنین شد/؟چرا؟ من که بودم؟ که هستم به کجا دارم می روم؟
damla
ای ناخدای درونم! دستهایت را سفت به فرمان کشتی ات بگیر اینجا طوفان چشمهایی که باورت ندارند شدید است! اینجا خبری از آرامش نیست اینجا چار فصلَش طوفانی ست! اگر بادبانهایت را تنظیم نکنی دریای بی هویتی، تو را قورت خواهد داد! ...
damla
آی زندگی ... پاشنه ات را از رو سینه ام بردار... بگذار کمی نفس... بگذار کمی تجربه ات کنم... بگذار باور کنم کمی زیبا هستی... بگذار باور کنم مردمی که همیشه دم از زیبایی ات میزنند و در خفا در عذاب هستند! در دروغشان کمی حقیقت... ... شامه ام چون سگ قوی شده است... اما بویت را حس نمیکنم...
damla
مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوست دارم مهم نیست فردا کجا میری مهم اینه هرجا باشی دوست دارم مهم نیست تا ابد با هم باشیم مهم اینه که تا ابد دوست دارم مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوست داشته باشم...
damla
شونه هام وقف سرت وقف تموم گریه هات چشم من وقف نگات وقف تموم خنده هات گوش من وقف صدات وقف تموم قصه هات لب من وقف لبات وقف تموم بوسه هات دل من وقف وفات وقف تموم غصه هات عمرمن هدیه به تو وقف تموم لحظه هات...
damla
وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است.. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.... .وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش.. .. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه . حالا ام که عاشقيم مي گن گناه کرده.....
damla
بی توبردوش دلم خاطره ها سنگین است بی تو اوای خوش چلچله ها غمگین است بی توشایدگل گلبرگ شقایق ابیست بی تو یک ثانیه ازعمر برایم سالیست..