damla
میروم این بار دیگر٫ بودنی در کار نیست خسته ام دیگر توان گفتن و تکرار نیست گفته بودم میروم٬اما نکردی باورم.... دیگر اکنون که زمان خواهش و اصرار نیست گر چه میدانم که دل بر باز گشتم بسته ایی خوش خیالی های تو مختص این یک بار نیست دل به یار دیگری بستن اگر چه مشکل است.... میزنم دل را به دریا٬ دل سپردن عار نیست تا به کی باید غم عشق تباهی را کشید؟ داغ عشق کهنه بر خاطر زدن اجبار نیست گرچه خوشبختم که از دست تو راحت می شوم هیچکس مانند من از بخت خود بیزار نیست دیر شد باید که بگریزم٬کجایش با خدا حیف ! تنها میروم درشب کسی بیدار نیست
damla
دانستن کافی نیست، باید به دانسته خود عمل کنید. ناپلئون هیل هر اقدامی اگر بزرگ باشد، ابتدا محال به نظر می رسد. کارلایل بزرگداشت ، دروازه ای از بهشت است . ارد بزرگ به انسان تندرستی و ثروت بدهید ، او هر دو را در جستحوی سعادت از دست خواهد داد . پوشه اگر انتظار و توقع نداشته باشی همه دوست تو اند . رابیندرانات تاگور
damla
چه خوب بود اگر در خلوت کوچه های متروک به دنبال غریبی می گشتی که سالهاست نامش از یادت رفته * چه خوب بود اگر محبت فقط در قصه ها به تصویر کشیده نمی شد * چه خوب بود اگر دلهای پر از عشق و وفا در جفای بی وفایی ها ترک بر نمی داشت
damla
تصور رفتن تو انفجار آرزو های من است و حس کردن شقاوتت لمس آهن گداخته نابودی من وجود سایه سرد تو صخره های یخی نا کامی ام را آب می کند من ... از مرگ گریزانم الا به خاطر تو و از زندگی متنفرم الا در جوار تو به راستی که وجود و سجود تنها برای تو می باشد تنها تو ...
damla
Love is Pure Love is Sure Love is sweet poison that Doctors can’t cure عشق یعنی پاکی عشق یعنی اطمینان عشق یه زهر شیرینه که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!
damla
گاهی فکر می کنم که آیا همه هم مثل من این همه فکر می کنند؟؟یا شاید اصلا فکر نمی کنند!! چیزی بین مرز وهم و خیال! وقتی دچار خلع می شی فقط خودتی و خودت.نه حرفی و نه کلامی.می شی یه مجسمه سرد و بی روح.حتی گاهی ساعتها به جایی خیره می شی بدون اینکه چیزی بفهمی.این همه زیبایی چه جوری توی دل زمینی به این کوچکی جا شده؟آره خدا؟؟چه جوری این کارو کردی؟! یه دریا که همه توانشو جمع کرده تا یه رازدار خوب بمونه واسه دردهایی که سالهای ساله مردم توش می ریزن.چه اشکهایی که با شوری آب دریا حل شده! چه فریادهایی که سالهاست با صدای امواج یکی شده! چه نگاهایی که همیشه تا افق رفته. همیشه دلم می خواست یه مرغ دریایی باشم.همه دریاهارو طی می کردم.اصلا کاش من یه لاک پشت بودم.یه لاک پشت کوچولو که تازه می خواد رها بشه. با اصرار اقا جون می ریم روستای گلاب دره واسه سر زدن به اسب ها.جاده های پر پیچ و خمی که انتهاش به بهشت می رسه چشمامو خیره می کنه. اه!اصلا چرا من همیشه دنبال یه چیزهای خاص هستم.چه فرقی داره درخت با درخت.آسمون با آسمون.ابر با ابر.آب با آب.مهم اینه که من همونم که همیشه هستم. چرا باید همیشه حرفها و کارهامو
damla
هنوز جای پات رو قلبمه هنوز داغی که روی سینه ام گذاشتی سرد نشده هنوز آخرین لبخند تلخت از جلوی چشام پاک نشده هنوز نتونستم فراموشت کنم اما... این رو می دونستی که هم ی او نا کم رنگ شدن کافیه یه موج کوچیک بیاد تا رد پات رو پاک کنه کافیه یه نسیم کوچیک بوزه تا اون داغ رو سرد کنه و کافیه یه اشک شوق ببینم تا اون لبخندت رو از جلو چشام پاک کنه فقط....؟؟؟؟؟؟؟ می مونه جای اون داغ .....
damla
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو
damla
خیلی دیر رسیدی ای دوست هفت تا کفن پوسوندم پیرهن سیاه تنت کن من فقط یه استخونم ببین چی کردی با این دل فکر کن فقط یه لحظه نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر فقط تا هفت روز سیاه تنت کن شبای جمعه یادی از ما کن عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم
damla
مگه قرار نبود كه من چشاماتو از ياد ببرم... بهم بگو چرا هنوز از هميشه عاشق ترم ... مگه قرار نبود برام مثل غريبه ها بشي... مگه نخواستم كه بري از دل من جدا بشي.. مگه قرار نبود ديگه فكرمو درگير نكني... ديگه به چشماي سياهت چشمامو زنجير نكني... پس چرا اشتياق من از هر زماني بيشتره... چرا خدا نگاهتو از خاطرم نمي بره ...
damla
از خدا همیشه خواستم هر جا می ری با تو باشم نمی خوام بهشت و می خوام تو جهنم با تو باشم نمی گم خدا نکرده اهل دوزخی و بدکار تو مثه فرشته هایی این منم به تو بدهکار تو می خواستی که بنفشه رنگ آسمون ما شه تو کتاب عاشقی هم اسمی از ما دوتا باشه یاد حرفای قشنگ و واژه های عاشقونه تو می گفتی نمی ذاری من و تنها تو زمونه تو می خواستی که شبونه خورشید و پایین بیاری خورشید چشمای من رو اون بالا به جاش بذاری تو می خواستی که بخونی شعر خوب و عاشقانه حالا مونده توی حرفات یه عالم زجر و بهانه تو کجایی نمیدونم با کی هستی نمیدونم فکر میکردم تو نباشی دیگه زنده نمی مونم از خدا همیشه خواستم هر جا می ری با تو باشم نمی خوام بهشت و می خوام تو جهنم با تو
damla
هرکسی لیاقت عشقو نداره !!! بلبلی بودم و گشتم به غلط عاشق خـس بلبل و عشق خس و خار غلط باشد و بـس ای دریغا که خسی را به غلط خواندم گـل بدتر از آنکه گـــلــی را به غلط خوانی خس صیــد شاهــین نظر ، بخـــت بلنـدی دارد لاشه بـاشـد که بود در خور صیــد کـرکـــس عـرصـه جلــوه ما در خور جولان تو نیـست نسبت ما و تو شد نسبت سیمرغ و مگـس شهریارا چه غمت هست که غمخوارت نیست غمگــسـار تـو سـرشـک شـب تنـهـایـی بـس
damla
قصه سکوت زیبا ترین قصه ایست که خواندم آیا تا به حال به این جمله فکر کرده ایم زندگی ما سراسر قصه و داستان است اگر بخواهیم آن را روی کاغذ بیاوریم باید از تمام درختان دنیا ورقی بسازیم و باز شاید قادر نباشیم داستان زندگی را آن طور که باید به رشته تحریر بیاوریم سکوت تنها داستانیست که نیازی به قلم و صفحه ندارد و میتواند از یک کلمه یا یک جمله ویا هزاران جمله و صفحه تشکیل شود از هر چیز و هر کس و از چیزی که تو دلت داری واسه همین است که زیباترین قصه رو قصه سکوت نام نهادم
damla
نمیخوام كه باز بیایی توی تاریكیم بسوزی آخه حیف تو عزیزم كه با من ، با من بمونی عزیزم سرت سلامت هر جا رفتی ، هر جا هستی برو كه دنیا دو روزه قلب تو هیچ وقت نسوزه نازنین اینو نخوندم كه تو رو گریون ببینم الهی برات بمیرم اشكت رو هیچ وقت نبینم عزیزم اینو میخونم كه دلم آروم بگیره آخه طفلكی میسوزه طفلكی بی تو میسوزه پری ناز كوچولو نگو قسمتم همین بود نگو سرنوشت نوشته سهم من از تو همین بود عزیزم غمت نباشه برو كه روبه رو نوره برو ما تنها میشینیم
damla
در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم