دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

خدایا این چه فریادیست کز هر واژه ام پیداست ببین میسوزم از حسرت خدایا جای من اینجاست؟ از آن روزی که دستم را به دست زندگی دادی شدم ساکن در این صحرا،نگاهم در پی دریاست اگرچه سخت بیمارم ولی درمان نمی خواهم نمی خواهم بهارم را وجودم با خزان زیباست مرا دریاب ای رویا،نگاهم غرق کابوس است هوای رفتنم در سر،دلم پابند این دنیاست خدایا یاریم کن که،من از جنس زمین دورم اسیر سردی خاکم،تنم تبدار یک غوغاست نمیدوانم که آیا مرگ زیبا هست یا نه،چون برایم کوچ با عزت شبیه دیدن رویاست

damla
damla

در هوای دلت خاکم کن تا در راهگیر مرور،دلت! بوی تازگی دهد گورم، بر من نخند، من خنده زار گریه ی عشقم! بازنده ام مخوان! خواهی دید همه، بازنده ایم روزی! این قانون برگها، تک برگ حاکم ترا نمود با بازی خویش،برگ می کند ترا!

damla
damla

باز انتظار و راهی که برایم دیگر دور شد اشکهایم جاری ،گریه میکنم و می گویم که همه از کودکی تنهایم گذاشتن ای اشک، از چشمانم بیفت و بر گونه هایم سرازیر شو اونی که میپنداشتی عشق تو بود دیگر رفت و برگشتی ندارد تو ای عشق: که به اون جای که دورها می نامند سفر کردی مسیرت را عوض کن که دارم از نبود تو و وجودت میمیرم شب ها را بدون تو تا صبح به رنگ سیاهی میکشم و همچنان دعا میکنم تا وقتی که برگردی دیگر خسته شدم از این همه صبر که حتی چشمهایم دیگر با خواب رفتن، غریبی دارن اونی که دوستم داشت رفت و منو با آتش دوست داشتناش روشن کرد

damla
damla

کاش اردیبهشت کمی آهسته‌تر می‌راند نزدیک انتها مثلا به یک دوربرگردان می‌رسید و آرام خودش را بازمی‌گرداند اردی‌بهشت پر از رویاست میان زنبق‌های بنفشش، سبزی تازه‌اش و باران‌های بی‌گاهش امیدی پنهان شده که با خرداد متولد می‌شود یا می‌میرد اردی‌بهشت پر از احتمال است، پیشامد شیرین حرف‌های فال‌گیر خرداد اما بی‌رحمانه حکم می‌دهد، پیشامدها را قطعی می‌کند خوب یا بد تکلیف را یک‌سره می‌کند ...

damla
damla

ای كه تويی همه كسم .. بی تو ميگيره نفسم .. اگه تورو داشته باشم .. به هر چی می خوام می رسم .. وقتی تو نيستی .. قلبمو واسه كی تكرار بكنم .. گلهای خواب آلوده رو .. واسه كی بيدار بكنم .. مگه تن من می تونه .. بدون تو زنده باشه ؟

damla
damla

دست به دست رعشه ای برجان من و لبانت با همان مزه ی گس تابستان سکوت را پیکره ای از شکستن جامی تهی می شکند ، می شکنم ، می شکنی باید از نو شروع کنم دست به دست ، رعشه به جان ، و اینبار نمی شکند ....

damla
Red_Wine_Glas.jpg damla

ما را زخیال تو چه پروای شراب است خم گو ، سر خود گیر که خمنامه خراب است

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

چشمانم خیره به در با غبار ده ماه و چهارده روز تو بگو یک عمر من می شمارم : یک ، دو ، سه ، چهار .... مثل مثل سوزنبان ، بعد از رفتن آخرین قطار و مثل مترسک های بعد از برداشت کاری ندارم و خیره ام خیره به سفیدی جاده آن سوی باغ سبزی جایش را به سرخی داده است مست ، آشفته ، خراب من کلیک می کنم ، وارد می شوم ، اما تو نیستی همچنان

damla
damla

می بارد درشت و پر رنگ سفید و شلاقی می بارد ، شلاقی و ترکه وار من ، عاشقانه و مبهوت پشت شیشه ای گرم رو به رویم سفیدی است و مست می نگرم به پشت شیشه ها به آنجایی که هنوز بادی نیست تا زلف هایش را برقصاند

damla
damla

من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم ................................................................................ قیصر امین پور

damla
damla

گویند که دوزخی بود ، عاشق و مست گویند که دوزخی بود ، عاشق و مست ای مفتی شهر ای مفتی شهر از تو بیدارتریم با این همه مستی زتو هوشیار تریم تو خون کسان نوشیده! ما خون رذال انصاف بده کدام خون خوارتریم؟؟؟؟؟؟ گویند که دوزخی بود ، عاشق و مست گویند که دوزخی بود ، عاشق و مست گویند کسان بهشت با هور خوش است! من میگویم که آب انگور خوش است! این نقد بگیرو دست از آن نسیه بردار آواز دهل شنیدن از دور خوش است این می چه حرام است؟؟!! که عالم همه ز آن میجوشند!! یک دسته به نابودی نامش کوشند آنان که بر عاشقان حرامش کردند!! خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند!!! آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت معشوق و شراب و می پرستی را ساخت بی شک قدری شراب نوشید و از آن سر مست شد این جهان هستی را ساخت گویند که دوزخی بود ، عاشق و مست............!

damla
damla

قصري ساخته بودم برايت از جادويي ترين شاخه هاي گل سرخ اما تو به لطافت يك تراكتور از روي آن گذشتي

damla
damla

همه عصر و نیمی از شب من و تو از شهوت گفتیم و از عشق خواستیم و مایوس شدیم و درد کشیدیم بطریها پشت سر هم خالی شدند روی تختی دراز می کشیم و من لبانت را بوسه می زنم گرمای وجودت مرا شاد می کند وقتی تو مستی من سرخوشترینم

damla
damla

عاشقت هستم و جانانه تویی گوهر نازی و یکدانه تویی جرعه ای بخش ز مینای نگاه ساقی و ساغر و میخانه تویی

damla
damla

فقط یه ایرانی به بهانه پا درد از پله برقی استفاده میکنه ولی وقتی سوار پله برقی شد شروع میکنه همراه پله ها بالا و پایین رفتن !