damla
خیلی جالبه که من هر وقت کلید موفقیت رو پیدا میکنم یه نفر قفل رو عوض میکنه ! دستهایت تنها بالشی است که وقتی سر بر او دارم کابوس نمیبینم . . .
damla
سنگ هایی که من از عشق تو بر سینه زدم کعبه ای میشد اگر خانه بنا میکردم...
damla
در روزگاری که خنده مردم از زمین خوردن توست برخیز تا چنین مردمی بگریند. چه داروی تلخیست وفاداری به خائن صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل!!!!! گاه در زندگی موقعیت هایی پیش می آید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپردازد. به یاد ندارم نا بینایی به من تنه زده باشد اما هروقت تنم به جماعت نادان برخورد گفتند : مگه کوری؟؟؟؟؟ نتیجه زندگی چیزهایی نیست که جمع میکنیم بلکه قلبهایی است که جذب می کنیم..........!!!
damla
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ... گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود ... گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه قلبم میگیرد ... گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود ... گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ... .....گاهی آرزو میکنم ای کاش ... دلی نبود تا تنگ شود ... تا خسته شود ... تا بشکند...
damla
تو نیستی و پاییز از چشمهای مرد عاشقی شروع شده است که تمام درختان را گریسته است در سوگ رفتنت. برنگرد، که بر نمی گردی تو هیچوقت ،نترس فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...
damla
دلم چه کودکانه بهانه ی تو را میگیرد، اما تو بزرگانه به دل نگیر... فقط بگو : کودک است، نمی فهمد...
damla
به کسی نگو! می گویند: نام ترا دیده اند بافته بر قالیچه ی "سلیمان" دوخته در پیراهن "بودا" حک شده بر تخت "کورش کبیر"! نام تو, ای عشق...
damla
گلوي آدم را بايد گاهي بتراشند تا براي دلتنگي هاي تازه جا باز شود. دلتنگي هايي که جايشان نه در دل که در گلوي آدم است دلتنگي هايي که مي توانند آدم را خفه کنند...
damla
صبر كن سهراب! گفته بودي قايقي خواهم ساخت... قايقت جا دارد؟؟؟ من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم...
damla
یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما،كشتی؛ تا یك لقمه بیشتر بخورم... یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران؛ می گفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی و ..... بشی و من عادت كردم كه هر چیزی را بدون اینكه دوست داشته باشم قورت بدهم... حتی بغض های نترکیده ام را....
damla
چه سخت است، تشیع پیکر عشق بر روی شانه های فراموشی؛ و دل سپردن به قبرستان جدایی، وقتی می دانی پنج شنبه ای نیست؛ تا رهگذری،بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند ...
damla
داشتم با خودم فكر مي كردم يه هديه خوب يه هديه موندگار براي يه دوست عزيز چي مي تونه باشه؟!! يدفعه ياد پيچكهاي باغچه افتادم با اون گلهاي ياسي خوشكلشون باهاشون يه حلقه درست كردم وكنار هر نيلوفر آبي يه رز قرمز با يه بوسه گذاشتم نگاه كردم به حلقه گلم آره! يه چيزي كم داشت يه چيزي كه ازش آويزون كنم بعدش بندازم گردن تو من چيزي نداشتم جز يه دل ساده و پر از محبت كه براي تو مي تپيد. اونو گذاشتم وسط حلقه بين دو تا نيلوفر آبي يه قلب قرمز ميون نيلوفراي آبي عزيزم قبول مي كني اين هديه ناقابل؟
damla
همه چيز با يه سلام ساده شروع شد ولي به اين سادگي هم نبود
دلم هميشه برات تنگ مي شه
عزيزم به اندازه تمام زندگيم دوست دارم
نمي خوام منتظرم باشي هر وقت بتونم مي يام
به خاطر همه چي معذرت مي خوام
در ضمن دوباره از حسين هم معذرت خواهي كن
فكر مي كنم هنوز ازم ناراحت
خييلي مواظب گلم باش .
damla
اگرپروانه بودم می پریدم همین حالا حضورت میرسیدم ولی پروانه نیستم پر ندارم دلم تنگ است ولی چاره ندارم...