دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

عشق روزهاست که از این کوچه می گذرد و ما چشم دوخته ایم به بن بستی که مدت هاست رهگذری ندارد. مدت هاست دل این کوچه را هم تیغه کشیده اند! منتظر کدام صدای پایی؟! در این شهر کسی کفش نمی پوشد! هیچ برگی هم روی زمین نیست! در این شهر اگر صدای پای آب را هم شنیدی دل مبند! این آب از باران هم نیست !

damla
index.jpeg damla

چه کسی می گوید شراب پاک نیست شراب عشق من نگاه پاک توست بعد از نوشیدن جام عشق تو هزار رکعت نماز مستانه می خوانم من و به سلامتی دست هایمان که تنها نمی رقصند جامی دیگر را می شکنم ! هنوز چند میخانه ی دیگر مانده که فریاد بزنیم: " ما نخورده مستیم ! " برقصان مرا ! در هوای کلماتت پروازم ده ! سبک تر شده ام دریغ نکن ! جامی دیگر بریز . امشب را تو ساقی من باش بیا به سلامتی رویاهایمان تا طلوع شراب بازی کنیم ! جامی دیگر بریز . به سلامتی . . به سلامتی عشق .

damla
damla

تا شاید آرامشی دوباره را به درخت ، هدیه کند اما درخت از همیشه دورتر می ماند و برگ هایش را گریه می کند

damla
damla

قلم ها خشک و خسته سیاهی در نگاهم رخنه کرده و این آوار دلتنگی میان قلب من صد خانه کرده در این سیلاب خاموشی نیاز چشم من رنگین کمان است نمی دانم چه می خواهم از این افکار کویر فکر من بی سایه بان است.

damla
damla

همه ی بدنت روی قدم های پر سر و صداش قفل شده. به خودت که اومدی به دست های چرک و سیات نگاهی می ندازی و دوباره به ساق پای سفید اون که پر سر و صدا رو سنگفرش پیاده رو جلوی مغازه های پر زرق و برق این ور اون ور می ره. بدون اینکه توجهی به بساط تو داشته باشه. کفشای سرخابیش نمی ذاره تو اون جمعیت گمش کنی. چشات دو دو می زنه تا چشاشو ببینی. اما انگار برق پاهاش بیشتر از عینک دودی بزرگِ رو صورتش قفلت کرده! آروم آروم توی پیاده رو دور شد و دیگه چشات سفیدی پاش رو ندید. با خودت می گی حتی حق فکر کردن بهش هم ندارم .. اما کاش می شد رد سیاه دستام روی سفیدی پاش یادگاری بذاره !

damla
damla

هدف ؟! ببین ای عشق ببین هیچکی دلتنگ تو نیست در پس این همه تنهایی حرفی از رنگ تو نیست ببین ای عشق ببین خطی از تو ننوشت برگ برگ کتاب دلمون از همه جز تو نوشت ببین ای عشق ببین روز ِ من بی تو پُر ِدرده خواب و خیال ِشب من رو قصه ی تو دوره کرده ببین ای عشق ببین همه در پی ِ تو می گردند تا دم ِ چشمه ی تو می آیند اما باز تشنه برمی گردند !

damla
damla

خسته ام.از حرفهای بيهوده. از کلماتی که بين فاصله های ما به هدر می روند. از دقايقی که با خشم می گذرند. خسته ام.از تکرار لحظات بی عاطفه بودن. از خنده های سرخی که بر لبانمان به زردی می روند. از کوچ بی رحم سرمستی های کودکانه. خسته ام از دقايقی که با خشم می گذرند. من خسته ام. حتی از خسته بودنم هم خسته ام. کودک احساس من اکنون پيری ناتوان است. عصايي در دست...قدم هايي کوتاه..به تنهايي قدم بر می دارد. آرام آرام..پير و ناتوان..بی شور زنده بودن..بی اشتياق ديداری گرم و تازه.. کودک احساس من اکنون پيری ناتوان است. حتی توان نيم نگاهی به راه مانده را ندارد. خستگی گذشته..سنگينی حال..دوری آينده... او را خميده کرده است. او خسته است....

damla
damla

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم نگاهت بر من افتاد و باور کردم خواهان کسی بودم تا باورش کنم خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم اما آنچه که به راستی نیازمندش بودم باور کردن خود بود. مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیرعشق یاریم کردی و به برکت توست که زنده ام ، لمس می کنم و باور دارم کسی ، چیزی یا خود را.. آری تنها به خاطر وجود توست.

damla
index.jpeg damla

« شراب عشق » مِی ننوشیده گرفتار شدم خراب صفای دل دلدار شدم این چه مهریست که افتاده به دل مِی ننوشیده گنه کار شدم ساقی این مجلس گر لیلی باشد مِی نمیخاهد خودم مست شدم این پیمانه که لیلی پر کرد زعشق خوردم چو مجنون دیوانه شدم

damla
damla

تا آمدم بگویم ، از عشق و شور و مستي آمد ندا که (مریم) تا کی می ، پرستي؟ تا خواستم بخوانم ، از دل ندا شنیدم تا کی نشینی دورازعشق و خدا پرستي؟ تا امدم بجویم ، از دل کام شیرین آتش افتاد به جانم ، چرا دنیا پرستي؟ من خسته ام ازدنیا می ،خورده یا نخورده خندان شوم یا گریان ، دورم ازهرچه پستی روزی شنیدم از دل که گفت : زار و گریان من خسته ام خدایا ، از جان و عمر و هستی گفتم به دل سکوت کن ، صبور باش و ارام امیدوارم شاید ، دستم بگیرد دستی ..

damla
damla

راوی بگو به جانان ِ تا جان به لب نیارد در شهر بت پرستي گام خدا گذارد راوی بگو به باران در شهر ما ببارد در خاک بی وفایی نخل وفا بکارد ساقی بگو به مستي گیسی ز شب ببافد در شهر می پرستي از می جدا بماند راوی شکایتم گو حکمم بقا نباشد تاوان دل پرستي کام جفا نداند راوی سپاست ای دوست ِ چشمت دگر نبارد بانوی غم پرستي عمرت به غم سر آمد

damla
damla

شب را همه در عالم مستي بودم گویی از خود به در دور ز هستی بودم کارم از عشق گذشت ودلم از دوست گسست یادم آمد که چه بیگانه پرستي بودم مرغ آزاد دلم را به قفس خو کردی ای دریغا که عجب ظلم پرستي بودم خانه عشق خراب و خانه عقل خراب ای خدابین که چه ویرانه پرستي بودم قصه عشق شنودم ز رهم دور شودم وای برمن که چه افسانه پرستي بودم شیداتوچه دانی زغم شمع مکن یاد زسوز عمریست که همچو شمع پروانه پرستي بودم ...

damla
damla

بزن به جام مستي بزن به جام مستي شراب عشق پرستي که مست گشته از آن تمام مُلک و هستی سبو به جوش آمداز آن خروش آمد که حد زنید ما رابه جرم می پرستي به زاهدان بگویید که کافران بشویند خدای عشق خود رادرون جام هستی هر دو جهان ببخشد خدا شراب و خمُ را گهی کنار کوثر گاه درون هستی در این جهان فانی از کافران بگیرد در جنت اش ببخشد با یک ثواب دستی این بازی خدا است بر بندگان عاصی یک جا گشودی آن رایک جا به قفل بستی بزن به جام مستي شراب عشق پرستي

damla
damla

گر چه ز شراب عشق مستم عاشق تر از این کنم که هستم نان و نمک تو در گلویم بر خوان کرامتت نشستم از بهر گدایی عنایت پابست به در گه تو هستم ۵ آن گه که مرا ز خود برانی دَر دَم ز درون خود گسستم بر گرد حریم و بزم ساقی در گیر و اسیر و پای بستم سرمست ، تو را زدل بجویم تنها و یگانه می پرستم

damla
damla

رمز عاشق بودن هر عاشق ساده بودن ساده دیدن ساده پذیرفتن پس ساده میگم ساده باور کن دوستت دارم....