damla
من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم توهمونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم
damla
نميدونم چرا وقتي تازه به يكي دل مي بندي و تازه فكر ميكني يكي هست كه هواتو داره ، يكي هست كه مثل كوه پشت سرته و يكي هست كه ميتوني درد دلهاتو بهش بگي ؛ تنهات ميزاره و فقط برات آرزو ميكنه ؛ يك عالمه آرزوهاي قشنگ امانميدونه كه بدون وجود اون دنيا و آرزو هاش واسه اون پوچ و بي ارزشن ! خدايا جوابش باتو..
damla
چه کسی میگوید:که گرانی شده است؟دوره ارزانیست !دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان،دوستی ارزان،دشمنیها ارزان،چه شرافت ارزان!تن عریان ارزان!آبروقیمت یک تکه نان....ودروغ ازهمه چیز ارزانتر!قیمت عشق چقدر کم شده است ،کمترازآب روان!وچه تخفیف بزرگی خورده،قیمت "هر انسان"!!!!!!!
damla
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
damla
صدام کن اگه یه روزی چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم منم پا به پات گریه می کنم صدام کن اگه دنبال مجسمه سکوت می گشی تا سرش داد بزنی صدام کن قول میدم ساکت بمونم صدام کن اگه دنبال یه همدرد گشتی تا باهات همراهی کنه صدام کن من همیشه همراه تو ام صدام کن اگه ……….. نه دیگه دنبال بهونه نگرد که صدام کنی فقط صدام کن صدام کن
damla
همین امروز به بازار می روم تمام جیبهایم را پر از سفر می کنم و به خانه باز نمی گردم تا تو سفر نکنی تمام شهر را به سفر خواهم فرستاد و خود مسافر چشمهایت خواهم شد
damla
امشب نیامدی دلواپسی یک لحظه امانم نداد نگفتی من هم دلی دارم و اشک های ناگفته ای برای تو برای باران پس چرا این طور بی خیال به دلتنگی هایم لبخند می زنی یک امشب که من از سر نیاز در کنار مهربانی های توام اینقدر نامهربان نباش دستی بر غبار دیرسال این پنجره ها بکش بگذار بوی بهار و بابونه به اتاق من هم بیاید مگر چه می شود؟ حضور تو فال حافظ پنجره های باز به سوی بهار خدایا خـــواب میـــ بینــ م !!!
damla
ایمان می آورم به دوستی و صداقت قاصدک سال هاست که ، صدایم را شنید ... نگاهم را خواند ... محبتم را فهمید ... غصه هایم را گریست ... خوشی هایم را خندید ... و همه شان را رساند به دوردست های خاکستری ! این روزها ، بیشتر از همیشه ، قاصدک را می خوانم ! و "تو" امروز هر چه قاصدک دیدی ، جز پیام دلتنگی های من چیزی از او نخواهی شنید !
damla
ســال ها به انتظار ایســتادم تا کســی بیاید کسی که پنــجره های دیار مرا باور کند نشکند از هجرت هیاهو بگوید از سکــ وت ... دانه های کبود و خشک خاک را رنگ سبز بزند ای کاش کسی بیاید که آبی باشد مثل دریا آشنا مثل رویا کسی که ندیده باشم نه به چشم ، نه به خواب ، نه به رویا کسی که مثل تو باشد ساده ، باران خورده و خیس... و من سال هاست به انتظار آمدن او لحظه های سرد و ساکت روزگارم را حتی با باران هم قسمت نمی کـــنم !!!
damla
بسلامتيه اون پسري که... .. 10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت... .. 20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت.... ... ... ... ... .. 30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!! .. باباش گفت چرا گريه ميکني..؟ .. گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد ..
damla
همیــشه بالش سکوت را زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم تا کسی صدایم را نشنود !!!
damla
گفتی می روم باران که ببارد بر می گردم باور کردم حالا سال ها از دوری دیدار و دست ها در گذر از باران هایی که آمدند تا دست خلوت های مرا به دور دست تو گره بزنند می گذرد و تو نیامدی حق داری دیگر روزگار اعتماد به باران و بابونه های خیالی گذشته است و من حتی نگران نیامدنت هم نیستم حالا خوب می دانم هر بارانی که ببارد چشمانی منتظر دنبال دست های تنهایی می گردند که صاحب شعرند و قرار است روزی به بهانه ی باران برگردند !!!
damla
من که از خالی شدن سبد خنده ها حرفی ندارم
من که دیگر
کنار اقلیم این رویاها
به قرائت گهگاه همین گریه های یواشکی قانعم
تو هم اینقدر نمک به زخم بی کسی هایم نپاش
بگذار با تکرار همین ترانه های ساده سر کنم
بگذار سبد خنده ها
از آوار گریه های من
بوی باران بگیرد
برای تو چه فرق می کند
گاهی همهمه ی همه خنده ها و گریه ها
ادامه ی همان سکوت هزار ساله است !!!
damla
یادت هست مرا خاتون خواب خستگی ها خطاب کردی آن روز که هم نفس و هم ترانه همنشین لحظه های بی کسیم بودی یادت هست حالا از آن روزهای دست تو و دامان دل من چه مانده دختری تنـــــها که به یــاد لحظه های نایــاب ناب دیــدار و بوســ ه پشت پرده های فاصــله نشســته و می گریــد !!!