damla
بوسه کلید یگانگی ست مثل اینست که من قلبم را با تو تقسیم کنم می بوسمت تا بدانی از منی به خشکیهایم بارانی در سبزیهایم سهیم بیهوده نیست که هر گاه به من میرسی لبهایم شکوفه می کند
damla
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست من در فضای خلوت تو خیمه می زنم طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست
damla
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمندشدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست ورا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم... وقتی او تمام شد...من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است... مثل تنها مردن!
damla
بیا وقتی برای عشق،هورا می کشد احساس
به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم
اگریک روز تمام جاده های عشق را بستند؛
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید؛
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد؛
اگر یک شب شقایق مرد؛
تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می کنم چندیست
و من از چند شبنم پیش در خوابم
نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق،دلهاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا
به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟
و گویی میوه اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟
چرا در اقتصادِ راکدِ احساسِ این مکاره بازاران
صداقت نیز دلالیست؟
"دکتر سيد محمود انوشه"
damla
سعي كن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمدي و تنها از دنيا خواهي رفت هرگز به عظمت عشق نگاه نكن چون آنقدر عظيم و بزرگ است كه هر وقت در تو آمد زندگيت را از بين خواهد برد و اگر هم در زندگي عاشق شدي سعي كن يكي را دوست داشته باشي با او صحبت كني با او بخندي و در غم او گريه كني به فكر او باش فقط و فقط...
damla
دلم تنگه…….. دلم گرفته ………… دلم گریه می خواد ………. آری دلم گرفته٬ از این روزگاران بی فروغ ! از این تکرارهای ناپایان ! دلم گرفته از این همه کینه …. این همه دروغ ! از این مردمان نا مهربان و بی وفا دلم گرفته ……. دلم برای کوچه پس کوچه های مهربانی ها تنگ است !
damla
عجب سوزی است سوز آشنایی وز آن جان سوز تر سوز جدایی چه می شد از ازل در آتش عشق جدایی را بسوزد آشنایی
damla
دلـــم میخوآست زمان را به عَقَب بآز میــــگردآنَـــــــدمــ
نَه برای اینکــــه آنهایی کــه رفتنـــــــــد رآ بازگـــــردآنَم...
برآی اینکــــــه نگــــــذارَمـ بیـآیَنــــد...
تو را انتخاب کردم تا هر دومان پایان دهیم تنهایی را....
دیگری را انتخاب کردی...
تا هر سه مان آغاز کنیم تنهایی را...
damla
یادت آمد؟ همه می شناسند مرا اگرم یادت نیست... من همانم... هیچکس! یادت آمد؟ ... تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... ... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی... و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم...
damla
هوای عاشقی یارا ٬ هوای دیگری دارد سکوت چشمهای تو ٬ صدای دیگری دارد چرا یک شب فقط یک شب نمی ایی به خواب من؟ خیالت شاید این شبها٬ سرای دیگری دارد دل من زیر پای تو ٬به جرم عاشقی له شد ولی جرم من ای ظالم ٬ سزای دیگری دارد تو گفتی دوستت دارم ببین از من مشو دلگیر دروغ از تو شنیدن هم ٬ صفای دیگری دارد خدایا گرچه کفر است این٬ ولی باور کن این شبها دلم کافر شده زیرا ٬ خدای دیگری دارد
damla
عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن عشقولانه | عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی، از اوج غرور به قعر دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن گاهی باید پشت حصار حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کور عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم...
damla
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی تویی که قصه ی طلوع عشق رو گفتی و دوست دارمو نگفتی بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش اونکه هنوز دوسش داری اونکه هنوز هم نفسه بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی بذار خیال کنم بذار اگر چه بی خیالمی اگر چه بی خیالمی اگر چه بی خیالمی بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی تویی که قصه ی طلوع عاشق گفتی و دوست دارمو نگفتی.......
damla
گر تن شود ازهجر تو بيمارچه بايد ازدوري رويت شود اين کارچه بايد غم پرشده درسينه غم ديده ام امشب گر غم کُنَدم خسته وتب دار چه بايد بيچاره دلم سرخوش برروي شما بود اين دلخوشي هم رفته زديدارچه بايد گفتي که بهار آيدو گلخنده زني باز گرعمرمن آيد به سر اي يار چه بايد با وعده نگردد دل ِغم ديده ما شاد شادي نرسد ازتو گراين بارچه بايد بايادرُخت دلخوشم اي دوست مددکن گرگلبن عشق تو شود خار چه بايد....