damla
سالها پيش از اين زير يك سنگ در گوشهاي از زمين من فقط يك كمي خاك بودم همين. **** يك كمي خاك كه دعايش ديدن آخرين پله آسمان بود آرزويش هميشه پر زدن تا ته كهكشان بود خاك هر شب دعا كرد از ته دل خدا را صدا كرد يك شب آخر دعايش اثر كرد يك فرشته تمام زمين را خبر كرد و خدا تكهاي خاك برداشت آسمان را در آن كاشت خاك را توي دستان خود ورز داد روح خود را به او قرض داد خاك توي دست خدا نور شد پر گرفت از زمين دور شد **** راستي من همان خاك خوشبخت من همان نور هستم پس چرا گاهي اوقات اين همه از خدا دور هستم!
damla
میخوام گریه کنم اما برای کی ؟
damla
موسيقي عشق تو چه شور انگيز است دل از نفس عاطفه ها لبريز است بي عشق تو يک لحظه اگر بنشينم سر سبزترين بهار دل پاييز است
damla
چرا بر باورت نيست که قلبم خانه توست چرا بر باورت نيست دلم ديوانه تست دلم مي سوزد اي يار از اين عاشق کشي ها چرا بر باورت نيست که جان آواره توست
damla
تو را میبینم و آید به یادم که مهرت بود با جانم هم اغوش هنوز ان شوق از خاطر نرفتش هنوزم نیست یاد تو فراموش تو را میبینم آید به یادم چه شوری دل ز سودایت به سر داشت مرا در پرده ی خاطر جوانی دل ارا هر دمی نقش دگر داشت تو را میبینم و آید به یادم الا ای روزم از تو شام تاری هدر کردم به یادت عمر و زین پس من و از عمر رفته شرمساری تو رو میبینم و پیوسته گویم گرش با من وفا بودی چه بودی چه بودی گر سرانگشت وصالش ز کارم عقده ی بسته گشودی تو را میبینم و آید به یادم چه شب ها در غمت بر من سحر گشت به یادت روزگاری خوش مرا بود تو چون برگشتی از من بخت برگشت شکایت اه باید با که بردن که با من گردش گیتی چها کرد خداوندا چرا یک ره نگردد به گرد روزگارم به جز درد به جز از یاد تو هرگز نگردد به جز از یاد تو گردد ضمیرم تویی تا بخت تو هرگز نگردد تویی تا عمر من هرگز نمیرم
damla
ما انسان ها خیلی موجودات عجیب و غریبی هستیم وقتی چیزی از خدا میخوایم اینقدر اصرار و پافشاری میکنیم که حد نداره. به هیچ چیز و هیچ کس هم گوش نمیدیم...اگه به آرزو و خواستمون رسیدیم که هیچ میریم دنبال کارمون و یه آرزوی جدید و اگر هم خواستمون برآورده نشد از زمین و زمان شکایت میکنیم و به همه چیز و همه کس شاکی میشیم و بعد از یه مدت یادمون میره و یه آرزوی جدید و روز از نو روزی از نو... ولی یه دوست چه خوب گفت که: آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه. خدا يادش نميره ولي تو يادت مي ره كه چيزي كه امروز داري آرزوي ديروزت بوده..
damla
چنین با مهربانی خواندنت چیست؟ بدین نامهربانی راندنت چیست؟ بپرس از این دل دیوانه من که ای بیچاره ماندنت چیست؟
damla
زندگی یک بازی درد آور است ... زندگی یک بازی بی آخر است زندگی کردیم و اما باختیم ... کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را ... بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غمها خوش است ... با همین بیش و همین کمها خوش است باختیم و هیچ شاکی نیستیم ... بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم
damla
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
damla
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی وببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بیوفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته اون کسی که اومدو کردت دیونه هوسش وقتی تموم شد بره وپیشت نمونه خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه خیلی سخته که تو پاییز با کسی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تمو
damla
نگاهم کن که من رو به سقوطم نه این من نیست منی که رو به روتم بزار همه ببینن آسمونم بی فروغه بزار مردم بدونن که ستاره اشون دروغه یه کاری کن یه کاری کن نگو سهم من این بوده نزار از هم بپاشم من از این تکرار بیهوده یه کاری کن یه کاری کن که می ترسم از این آو ار یه کاری کن اگه دستات هنوزم ناجیه یار این منم پر شکسته خسته ی خسته از خودم بیزار و از غمها شکسته ببین اسیر بن بسته جنونم نمی تونم نمی تونم که من اینجا بمونم نمی تونم که مــــن ایــنــجـــــا بمــــــــونـم
damla
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
damla
یاندیر منی ای شمع جفا پیشه ، کی پـــــــــــروانه منم اُولدور منی سن قاشـی کامان وصلیوه بیگانه منم اُولــماز سنه تای دونیادا ظالیم ، کی گر اولسایدی اینان ایستردیم اونی تا بوله سن ، عاقیل فـــــرزانه منم ایشدیر منه اُوز وصلیوین اُو جام شرابین گـــــــــــــوزلیم تا کی گــــــــوزللــــــــر بوله لر دونیادا بیر دانه منم شـــــعر اُوروسو اُولدی نصیبیم ، اُو دَلی جیران سوزونه آمّا سویرم من اُو قـــــــــیزی چون دَلی دیوانه منم لـــــــــــــــــیلا آلیب آخر اَلینه کونلومون اَفسار ساپینی یوخجا کی بوگون دونیادا مجنون کیمی افسانه منم هر کیمسه ده بیر قیسّا عقیل اُولسا بولَر من نه دئدیم پس ایندی گوزل ، سویله نییه عاشیق جانانه منم؟
damla
به تو مي انديشم اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو مي انديشم همه وقت ... همه جا ... من به هر حال ، كه باشم به تو مي انديشم تو بدان اين را ، تنها تو بدان تو بيا ..... تو بمان با من ، تنها تو بمان جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب من فداي تو ، به جاي همه گل ها تو بخند اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز ريسماني كن از آن سوي دراز تو بگير .... تو ببند .... تو بخواه .... پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ي ابر هوا را تو بخوان تو بمان با من تنها تو بمان در دل ساغر هستي تو بجوش من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي ســـــــــــــت آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش به تو مي انديشم ...... اي سراپا همه خوبـــي .....