دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

صداي شكسته شدن قلب عاشق رو فرياد بزنه اگر شب صدا داشت مي تونست بهت بگه كه چقدر دلخراش گريه عاشق درون ظلمت شب اگر شب صداداشت مي تونست بهت بگه كه چقدر ديوانه وار تو شبها صدات مي زنم اگه شب صدا داشت بهت مي گفت كه چه شبها از فكر تو نمي تونستم بخوابم و اگه شب صداداشت اون هم با من هم صدا مي شد و بامن مي گفت : بخدا خيلي دوست دارم .......... باور کن عشق من

damla
damla

همه میگن که سرابه... همه میگن موندن با تو یه خیاله... همه میگن تو ازم فاصله داری... کاش بدونن جای من بودن چه سخته... کاش بدونن تو رو می خوام حتی اگه یه سرابه یا خیاله نفسم بسته به چشمات... فکر اینکه با تو باشم واسه من مثه هوا نفس میاره..

damla
damla

اگر کسی رو واقعأ دوست داری به او بگو،زیرا قلب ها با همین حرف های نا گفته میشکنند خیلی این جملرو دوس دارم کاش......

damla
damla

گاه آنقدر تنهایم که احساس می کنم حتی یاس های باغچه از من رو بر میگردانند گاه آنقدر غریبم که احساس میکنم خاطرات خوب گذشته به من بی اعتنایی میکنند و خورشید گرما و طراوتش را از اتاقم دریغ میکند و مرا به دست سایه ها میسپارد

damla
damla

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ یا چو شیرین سخنت نخل گهرباری هست یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست "مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست" " یا شب و روز به جز فکر توام کار هست" لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس پای بند تو ندارد سر دمسازی کس موسی اینجا بنهد رخت به امید قَبَس "به کمند سر زلف تو نه من افتادم و بس" " که به هر حلقه ی زلف تو، گرفتاری هست" بی گلستان تو در دست به جز خاری نیست

damla
damla

چشمانت را براي زندگي مي خواهم چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را براي پرستش

damla
damla

بوسه بارانت می کنم وقتی تو هستی............ اشک می ریزم اگر کنارم نباشی............ تو فقط با من عاشقانه صحبت کن........... می میرم اگر عاشقم نباشی............ می میرم اگر یک لحظه از من جدا شی......... جون می گیرم اگر تا آخرش با من باشی...... جون می گیرم اگر از حالا تا همیشه با من باشی.......... دوستتدارم چی میشه برای همیشه مال من باشی.......... دوستتدارم چی میشه برای همیشه مال من باشی.........

damla
damla

بیا و به این آسونیا از من جدا نشو.......... من تو را سخت به دست آوردم....... تو همیشه عزیز من هستی و عزیز من می مونی.......... اگر بری منو تنها بذاری یه روز پشیمون میشی........ پس تا وقتی که من و تو در کنار هم هستیم بیا تا قدر همو بدونیم........ نمیدونی برای داشتن تو چه روزاو شبهایی را با غم و تنهایی شمردم.......... نمیدونی جدا از تو چه ناله ها که کردم ............. چه اشکهایی که ریختم عزیزم.......... نرو عزیزم بمون عزیزم تا اشک نریزم.......... نرو عزیزم بمون عزیزم تا اشک نریزم...........

damla
damla

وقتی که تو نیستی من می میرم و اشک می ریزم........ وقتی که کنارمی آرامش دارم شوق دارم عشق دارم......... من می خوام از دریای محبت تو سیراب سیراب بشم...... بگو که ابر عشقت بارون بباره بر کویر خشک تنهایی من............ به من بال و پر بده که میخوام با تو توی آسمون عشق همپرواز بشم........ نرو تنهام نذار که من بی تو میمیرم..... نرو که من بی تو مثل پرنده ای اسیرم...... آره من بی تو می میرم...آره با تو پر می گیرم......... آره من بی تو می میرم......آره با تو پر می گیرم........

damla
damla

تبسم شیرین عشق گوشه ایی از نگاه خداست. من نگاه خدا را می خواهم. تو هم می خواهی این نگاه عارفانه را؟

damla
damla

می خوام برات قصه بگم میخوام بگم که امشب با قصه ی من بخوابی حتما میگی افسا نه ات عجیبه شاید بگی تخیلت غریبه ولی بدون دارم برات قصه میگم قصه زندگیموووووو تکه ایی از عروسک باور زندگیموووووووو ازت میخوام که چشماتو ببندی شاید وقتی تموم شد به باورم بخندی

damla
damla

در خلوت شاعرانه ام چه تنها نشسته ام باز هم با یاد وصال تو چه پر معنا نشسته ام امشب باز هم یادت در خاطرم خیس بود گویا در سکوت تنهایی ام زیر ابر باران نشسته ام در تمام کوچه های یادم عطر حضور تو پیچیده است گویا به میهانی باغ بهاران نشسته ام باز هم دیوارهای فاصله بین من و تو آجرهای جدایی چیده اند اما چه عاشقانه در جوار آرزوی تو بی امان نشسته ام . . . دوباره سطر سطر نوشته هایم از نام تو لبریز شدند ومن چه زیبا در زیر باران ترانه هایی که از یاد تو لبریزند با آروزی فردا نشسته ام

damla
damla

خداوندا دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است دلم در دست صیادی دل سنگ است نه شوق بال و پر دارم نه در دنیا توانم زیست وفا اندر نگاه او چقدر پوچست و بی معنیست چه پوچست زندگی بی عشق چه پوچست زندگی بی یار چه پوچست این دنیای لا کردار به یک جو هم نمی ارزد هر آنکس در نگاهش رنگ نامردی و نیرنگ است دلش در سینه اش سنگ است وفا پیش نگاهش سرد و بیرنگ است.....

damla
damla

دلم هوای گریه دارد و دستانم بی رمق تر از همیشه برای نوشتن التماس قلم را دارند چشمانم به تاری این دنیا عادت کرده .... چاره ای نیست باید صبر کرد هر چند این لحظه ها نایی برای حرکت ندارند اما باز هم من دیوانه،به دنبال توام این وجود غایب توست که مرا بی قرار بودنت كرده و مطمئن باش که روزی نخواهد رسید که من دست از این جست و جو بردارم ایستگاه دلتنگی، آری همیشه اینجاست که تو را حس می کنم.... وقتي كه گفتم بازگرد خواهشم را رد كردي اما دیگر دستت برایم رو شده اینبار تا نیایی دست از گریه نمی کشم آنقدر زجه می زنم تا دلت به حالم بسوزد آن وقت برای آرامش خودت هم که شده می آیی .... تقديم به انكه در سراب زندگي ام، در خشكسالي ارزوهايم، همچون باران عشق بر سرزمين دلم باريد..

damla
damla

به كوه بگو تا اينبار بي من در حضور باد نغمه بخواند به اب بگو اين بار بي من لبخند بزند وبه سكوت بگو تا شاهنامه ي دلم را برايت بخواند مي داني براي كي: براي همه ي دلهايي كه زخمشان زخم تنهاييست و اشكهايم را، اري دفتر اشكهايم را بگو مرواريد ورق بزند بگو تا دريا انتظار باز شدن درهاي بسته را نشكند و بگو قلم دوباره نخواهد كه خونم را اشك كنم تو همه ي اينهارا بگو ، اگر كه ميداني دلم تنهاست و به خودت بگو...... وبه من بگو....!!!