damla
خواستم با تو باشم نخواستی خواستم مونس و یارت باشم نخواستی خواستم در زندگی هم قدمت باشم نخواستی خواستم برای همیشه در کنارت بمانم نخواستی خواستم هم گام و هم نفس روزهای تنهاییت باشم نخواستی خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی خواستم به یادگار قلبم را تقدیمت کنم نخواستی ....نخواستی هر چه را خواستم نخواستی
damla
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته!!
damla
هیچ وقت به رویاها و ارزو های دیگران نخندید.کسانی که رویا در سر ندارند تقریبا هیچ ندارند.همیشه با عشق زندگی کنید.ممکن است خیلی و گاهی مواقع زیان اور باشد ولی تنها راهی است که شما ارزش زندگی را درک می کنید.اگر با کسی جر و بحث می کنید منصافه قضاوت کنید.همیشه به خاطر داشته باشید که عشق پایان ناپذیر است و موفقیت بزرگ همیشه با ریسک کردن بوجود می اید.همیشه سه اصل الف را در خاطر داشته باشید: احترام به خودتان،احترام به دیگران، و احساس مسیولیت برای کار هایی که انجام می دهد. هیچ وقت نگذارید یک اتفاق کوچک یک دوستی پر سابقه را بر هم بزند.به محض اینکه فهمیدی اشتباه کردی سعی کن ان را جبران کنی.همیشه وقتی به تلفن جواب می دهید لبخند بزنید. شخص مخاطب از صدای شما لبخندتان را درک می کند.و در اخر یک شاه بیت:با کسی ازدواج کن که دوست داری با او حرف بزنی چون حرف زدن هنگامی که شما پا به سن میگذارید نقش مهمی را ...................................در زندگیتان ایفا می کند
damla
دیدگان تو در قاب اندوه سردو خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگه گفته بودند از من و هر چه در من نهان بود می رمیدی ،می رمیدی یادم امد که روزی در این راه نا شکیبا مرا در پی خویش می کشیدی ،می کشیدی اخرین بار اخرین بار اخرین لحظه تلخ دیدارسر به سر پوچ دیدم جهان را باد نالید و من گوش کردم خش خش برگ های خزان را .باز خواندی باز راندی
damla
دنيايه مجازي جاييه که وقتي عشقت ازت ميپرسه خوبي؟؟ ميگي خوبم مرسي...... اما "" اون نه ميتونه بغض گلوتو ببينه...!!! نه ميتونه چشاي خيس تو ببينه....!! نه دستاي لرزونتو.....حتي نميتونه دلتنگيتو حس کنه.
damla
نمی دانم چرا کسی ترانه هایم را زمزمه نمی کند و من ناگزیر در بلند ترین ایستگاه ارزو ترانه هایم را در تنهایی مرور می کنم
damla
در فراق دوست نالان مانده ام تک درختی در بیابان مانده ام نیست ابی تا مرا جایی دهد چون سرابی خشک و عطشان مانده ام که ام ؟که ام من؟جاده و مکان من کجاست برگ زردی خشک و رقصان مانده ام.
damla
به شوق تو هم چون شبنم روی برگ درخت باغچه خانه مان روزی ارام در ارزوی دیدنت نشسته ام چشمان با طراوتم را با اشک های دل تنگی ام پاک بر چهره زیبای تو دوخته ام پرنده زیبای من ای ترانه زندگی ام براستی با ان همه دلتنگی با کدامین تاب و توان دل از تو بکنم..........
damla
نه میشه جلوی عشق رو گرفت نه میشه کنترلش کرد فقط میشه در موردش احساس گناه کرد......
damla
به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ زندگی تو بگذرد پیغام میدهم که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از دلم جدا کند حتی فاصله ها.
damla
فکر می کنم عشق یک پرنده است یک گل است یک ترانه است یا خنده های کودکانه است. هر چه هست جاودانه است.....
damla
می خواهم روی تمام سنگهای دنیا بنویسم که دلم واست
تنگ شده و ارزو می کنم که یکی از اون سنگ ها به سرت
بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره. ؟
damla
همه میگن برای رسیدن به بهترین ها باید از تمام دنیا گذشت ولی تو که تمام دنیای منی چطور ازت بگذرم؟
damla
امشب می خواهم گریه کنم دست هایت را سایبان چشمهایم کن می خواهم به تنهایی مان اعتراض کنم.