دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا...

damla
damla

اخم می کنم تا ببینی جدی شدم. چرا اینگونه سراغم می آیی؟ من به تمنای گریه ات نیست، که تا سال ها، تا قرن ها، تا پایان تلخی، زیر این خاک سرد، قصد خفتن کرده ام. معرفتی مانده اگر یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته، برای من، لبخند بزن ،لبخند !!

damla
damla

امشب سرآن دارم . تا با تو سخن گویم راه تو بپویم من . اسرار تو راجویم امشب به درت خواهم . تاصبح همی کوبم تا خود به درآئی زان . عطرت به صفا بویم امشب زغمم تاصبح . حرف دل خود گویم پیمانه به پیش آری . تا باز کنی رویم امشب زمیت نوشم . تا مست کند آن می، من را که گنه کردم . بسیار مدد جویم امشب به سرم می زن . بی خود ز خودم گردان زیرا که ز رویت من . بسیار شرم رویم امشب به درت کوبم . تا بازکنی در را می کوبم و می خواهم . دست از گنهم شویم امشب در لطفت را . بگشا زبرم جانا مردانه تو را گویم . راهت به لقا پویم امشب زمیت ساقی . مستم توچنان گردان تا بازشوم عبدت . کفران نشودخویم امشب که نهم برسر. قرآن تو را تا صبح، خواهم که به درگاهت . آشفته کنم مویم امشب ز تو می خواهم . تاعفوکنی من را زین رو به درت تا صبح . خاک ازتوبه می سویم

damla
damla

رد شد شبیه‌ رهگذری‌ باد، از درخت‌ آرام‌ سیبِ کوچکی‌ افتاد از درخت‌ افتاد پیشِ پای‌ تو، با اشتیاق‌ گفت: ای‌ روستای‌ شعر تو آباد از درخت، امسال‌ عشق‌ سهم‌ مرا داد از بهار آیا بهار سهم‌ ترا داد، از درخت؟ امشب‌ دلم‌ شبیه‌ همان‌ سیب‌ تازه‌ است‌ سیبی‌ که‌ چید حضرت‌ فرهاد از درخت‌ کی‌ می‌شود که‌ سیب‌ غریبِ نگاه‌ من‌ با دستِ گرم‌ تو شود آزاد از درخت‌ چشمان‌ مهربان‌ تو پرباد از بهار همواره‌ رهگذار تو پرباد از درخت‌ امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌ آرام‌ سیب‌ کوچکی‌ افتاد از درخت!

damla
damla

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد و او هنوز شکوفاست بین آدمها کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدمها چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها تمام پنجره ها بی قرار بارانند چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها

damla
damla

سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

damla
damla

از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام...

damla
damla

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار با تار و پود این شب باید غزل ببافم وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست بار ترانه ها را از دوش عشق بردار بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار

damla
damla

دلم غمگین غمگین است در این کومه در این زندان در این غوغای خاموشی در این جشن فراموشی در این دنیای بی مهر و کم آغوشی دلم ترسیده و تنگ است دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان و از چشم پر از اشک تمام مادر ها دلم آشوب آشوب است دلم سرد و تنم بی روح بی روح است نمی خواهم، نمی خواهم دگر این زندگانی را و دل را نگاهم خیره بر بالا به دنبال نگاهی ساده می گردد و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم می روم آرام گونه ام خیس است آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت...

damla
damla

وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود هی کار دست من بدهد چشم های تو هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان حس می کنم که قافیه هایم عوض شود جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود سهراب ِ شعرهای من از دست می رود حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد تن داده ام به این که بسوزم در آتشت حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم ! وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود

damla
damla

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن...

damla
damla

اندیشه را کلید کرده ام و در هوایی خاموش کلون نگاهم را به روی اشک می فشارم .... فرداها می آیند و « من » همان گم شده ی دیروزم که به روی خاک دوبارگی دستهایم را می بینی... ...

damla
damla

كدام شبِ تاریخ بنگارمَت در تحریفِ روزانه اش ، خط نخوری ؟ و با كدام قلم تا در سطرهای مرور پاك نشوی ؟ دردالانِ پُرپیچِ ذهنِ پیچیده لای فرداها حك می شوی ! .

damla
damla

میتوان پنجره ها را باز کرد جور دیگر نگریست نه به زیبایی دیروزمان بل به دورافتادگی فرداها که درون همه بازی ها من و تو سوخته ایم دل به همراهی هم دوخته ایم ..

damla
damla

دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی بآ هـــم بودنـــمآن تـَـــنگ شـــده ! دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی "مواظب خودت بآش " شنیـــدن تـَـــنگ شـــده ! دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی نگــاهی کــ ِ تآ پیــچ سـَـر کوچــهـ تعقیــم مـیکرد تـَـــنگ شــده ! دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی د ِلــــی کــ ِ نـــگرآنــم مــــیشــُـد تـَـــنگ شـــده ! رآستـــش دلم بــــــــــــرآی اینــــهــآ کـــ ِ نـه !!! بــــــرآی خـــــودت ღღღ دلـــــم خــــیلی تــَــنگ شــــُـده