damla
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم... وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم... وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من اورا دوست داشتم... وقتی که او تمام کرد من شروع کردم... وقتی که اوتمام شد من آغاز شدم... و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن... مثل تنها مردن...
damla
چشم انتظار توام شاید از راه برسی
تو تموم آرزومی تویی که مقدسی
ببین که خستم از این دوری نگو عشقم که مجبوری
تو باید مال من باشی تویی که با دلم جوری
بیا جانم بیا بیا عاشق ترینم بیا بیا
بیا که تو این سکوت شب بشی با من دیگه هم صدا
تورو خواسته دل از خدا تورو قسم به این شبا
دلم به دیدنت خوشه به خاطر دلم بیا
damla
تاریم منیم...
سیزلاییر احوالیما صبحه قدر تاریم منیم
تکجه تاریمدیر قارا گونلرده غمخواریم منیم
چوخ وفالی دوسلاریم واردیر،یامان گؤن گلجه یین
تاردان اؤزگه قالماییر یار وفاداریم منیم
یئر توتوب غمخانه ده قیلدیم فراموش عالمی
من تارین غمخواری اولدوم تاردا غمخواریم منیم
گؤزلریمه ، هر تبسم سانجیلیر نئشتر کیمین
کیبریگی خنجردی،آه،اول بی وفا یاریم منیم
آسمان آلدی کناریمدن گول اؤزلی یاریمی
یاش توکر اولدوز کیمی بو چشم خون باریم منیم...
ای بو غملی کونلومون تابو توانی سویله بیر
عهدو پیمانن نولدو،نولدو ایلغاریم منیم؟
damla
سنسیز دونیا ویران اولسون یوخ اولسون سنسیز دونیا اورگیمه اوخ اولسون سنلن ولی هرنه اولسا چوخ اولسون سنلن دیوم سنلن گولوم آغلیوم گل بیر بیزه من ایوده تک قالمیوم سنسیز گوروم چرخ فلک دایانسین سنسیز لاله باغریم قانه بویانسین سنسیر منیم جوان عومروم قوجالسین سنلن گوروم دونیا بویی وارام وار سن اولماسون کیمیم واردی هارام وار سنسیز یولوم هئچ دیاره دوشمسین اغلار گوزوم قانیاش توکسون گولمسین نامرد الی گوزوم یاشین سیلمسین سنسیز ئولسم غسل ویرن اولماسین قبریم اوسته بیگانه لر قالماسین سنسیز ئولسم قبره قویان اولماسین نعشیم اوسته ساچین یولان اولماسین سنسیز مندن عزراییل جان آلماسین بیلسون سنی تا نفس وار گوزلرم سن گلمسون ئولسم ده من ئولمرم
damla
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام دوستان
damla
شاهد گریه های من بیا دستمو بگیر برای آخرین بار جلوی بغضمو نگیر تو روبروی من نشین به گریه های من نخند اینجوری نیگام نکن زخم زبونم نزن شاهد گریه های من این فرصتم غنیمته بگو که باور میکنی قصه ی من حقیقته حال و روزم رو ببین پا روی قلب من نزار قصه ی عاشقونمو تلخ و بی انتها نزار شاهد گریه های من وقتی که بارون میباره شبنم روی گونه هات منو به رویا میبره بیا و دستمو بگیر برای آخرین بار جمله ی آخر و بگو بگو خدانگهدار
damla
عزیزم شنیدم مکن ناز بیا باز با دلم تو بساز
میدونی که سخته انتظار تو نزار بمونم بی قرار
میدونی بی تو من سردمه گله از دل نه از دردمه
گله از دل نه از دردمه
میدونی بی تو من سردمه گله از دل نه از دردمه
گله از دل نه از دردمه
عزیزم شیرینم مکن ناز بیا باز با دلم تو بساز
میدونی که سخته انتظار تو نزار بمونم بی قرار
damla
قسم رفتنت دیگه پاره شده بند دلم خونه ی نو یار جدید مبارکت باشه گلم
چه بی خبر جشن تو شد نگفتی که منم بیام باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط میخوام
باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط میخوام
غم منو نخور دیگه قسمتهو بازیچه هاش اگه هنوز دوستم داری دیگه به فکر من نباش
تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه تور سفید رو شونه هات مبارکه مبارکه
damla
دیگر نمیشود با واژه ها بازی کرد جملات راه خانه شان را گم کرده اند دیروقت است سر و کله ماه که پیدا شود، نقطه چین ها نگران نیامدن هجاها میشوند... هوا دارد تاریک میشود حالا وقتش رسیده رد پایت را بگیرم تا به عطرت برسم به من اعتماد کن! قول میدهم تا صبح نشده، امانتی هایت را بازگردانم..
damla
سینه می سوزانی ای دل چو می آغازی سخن بس کن این شب ناله را از چه می خواهی رنج من جرم و تقصیر از تو بود از یار دیرین بد نگو هر چه کرد آن یار شیرین با تو ناز شصت او.... __________________ لحظه ها خاطره اند ... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست ... آرزو می کنم که فرو افتادن هر برگ پاییزی آمینی باشد برای همه آرزوهایت ...
damla
تو دیگه خودت نبودی گفتی کارمون تمومه منو عاشق کردی و گفتی عشقمون جنونه تو گلوم یه بغض کهنس که همیشه در سکوته چرا از عشقای دنیا سهم غشق ما سقوط بی تو غمگینه دل دیوونه بی صدا شدم تو این زمونه از شلاق بی وفایی تو زخمی تنم خدا میدونه بی تو غمگینه دل دیوونه بی صدا شدم تو این زمونه از شلاق بی وفایی تو زخمی تنم خدا میدونه شاید اشتباه من بود شایدم سادگی کردم اما این تقصیر من نیست اینجوری زندگی کردم مثل جون برام عزیزی من به تو بدی نکردم تو اگه در کردی عشقم من شکایتی نکردم
damla
اگر چه بودن عشق است و عشق بودن ، اما چگونه بودن مهم است نه بودن بی خوابی درد فراموشیست و درمان چشمهایی که زیاد هستند... سکوت چند شبه چند ساله شد ، چند سال بیداری من شد همه بی خوابی ، بی خوابی... نه رد میشی نه میتونی تبت بد جور واگیره منو با دست کی کشتی که پای هردومون گیره ؟ منو کشتی و آزادی نه زندونی نه تبعیدی میون ما دو تا مجرم به کی حبس ابد میدی ؟ داری میری و میکنی راه گم امیدی نیست پیداشی من این دستارو میبوسم بزار هم دست هم باشیم یه عمره زیر این سقفیم تو رو با من همه دیدن بری هر جای این دنیا بهت شک میکنن بی من تو تا وقتی که اینجایی به رفتن اعتقادی نیست خودت باید ارم رد شی به من هیچ اعتمادی نیست عذاب با تو سر کردن برای من یه تسکینه تو چی میفهمی از من که عذاب تو شیرینه داری میری و میکنی راه گم امیدی نیست پیداشی من این دستارو میبوسم بزار هم دست هم باشیم