damla
میدونی میدونی قصه ی شهر پریا اخرش و می دونی قصه ی عاشقی لیلی ومجنون اخرشو میدونی سوزش قلب عاشقی فرهادو میدونی عشق یوسف گمکشته به معشوقشو میدونی دنبال یک گمشده بودن یعنی چی می دونی سادگی وزیبایی قصه های بهروز بهرنگو میدونی معنی شعر های ناب ودلسپردگی مولوی وحافظ رو میدونی معنی غرش زعد وبرق اسمون ابی رو میدونی روشنی شعله های اتیش سماور مادربزرگ یعنی چی میدونی قصه های زیر کرسی پدربزرگ یعنی چی میدونی دنبال بازی بچه ها تو کوچه ها یعنی چی
damla
دل به دريا زدن ودريايي شدن : موج هارا ديدن ورويايي شدن : پرواز کبوتران را ديدن وشاگرد شدن : شبنم گلبرگ را ديدن ونو شدن : انوار خورشيد را حس کردن وتابش مهر شدن : بوي خوش سبزه ها را حس کردن وبهاري شدن :بارش باران را دیدن ومهر ورز شدن :صدای ابشاران را شنیدن وغمخوار شدن :صلابت کوه را دیدن وتکیه گاه شدن : همگي دور بر ماست تنها با يک نگاه ديدن واسماني شدن
damla
سکوت کن هروقت در مورد احساساتت شک داری سکوت کن حقیقت واقعی در سکوت نهفته است در مشکلات سکوت کن شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد در عشق، سكوت بهتر از نطق و بيان، اداي مقصود مي كند گاهي سکوت بهترین تفسیر دوست داشتن است در سكوت گوش فرا ده چون اگر دلت پر ازچيز هاي ديگر باشد نميتواني صدای افریدگار را بشنوی
damla
قدم بزن در سکوت شب به چه ارامشی دارد قدم بزن زیر ماه تابان به چه دلنشن است قدم بزن زیر درخشش وسوسوی ستارگان به چه مجذوب کننده است قدم بزن تنها وبی صدا اروم که صدای کفشهایت هم به گوش نرسد به چه صفابخش است قدم بزن با چشمانی باز وتنها با یاد او به چه لحظه ای به یاد ماندنی است قدم بزن اروم واهسته قدم بزن بدان به هر انچه که فکر می کنی خواهی رسید چون تو زیباییها را یافتی
damla
صدات می زنم خدایا دوست دارم خدایا شکرت می کنم خدایابشنو سخن درونمو خدایا ای که زدردها با خبری خدایا ز هر چه زدرون کس است با خبری خدایا خالق زیباییها چگونه بخوانمت تا نگاهی به سویم کنی چه بنامت خدایا تا کمی نظرم کنی چه باید بکنم خدایا تا شاهد معجزات شوم خدایا به چه رهی روم تا شاهد خوبیهای بیشرت شوم خدایا برایم بگو نشانم ده هر چه بگویی می کنم تا به ارزوهایم برسم ارزوی که براورده کردنش فقط برای تو ممکن است خدایا کمکم کن خدایاسخت است شاهد درد دیگران بودن خدایا درد اور است ناظر رنج کشیدن بودن خدایا با تمام وجود می خوانمت ای تسکین دهنده ی دردها تو می توانی می دانم تو می توانی خدایا التماست می کنم خدایا وتنها تو را می خوانم خدایا خدایا تو همیشه خوبی تو همیشه مهربونی تو همیشه لطفت و شامل همه می کنی تو همیشه وهر لحظه معجزه می کنی خدایا بازم فراموشم نکن خدایا بازم نگاهم کن دوستت دارم خدایا با تمام وجود وعشق
damla
چه کسی میگوید ،که گرانی شده است؟دوره ی ارزانیست!دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان،آبروقیمت یک تکه ی نان،ودروغ ازهمه چیزارزانتر،قیمت عشق چقدرکم شده است!کمترازآب روان،وچه تخفیف بزرگی خورده,قیمت هر انسان!
damla
اگـــر بـــدانـی ، و بـه کــار نبــندی ، .. هیــچ نمــــیدانی !!
damla
شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو میخواندم از لایتناهی. آوای تو میآردم از شوق به پرواز
damla
دیگر نمی بینی مرا، من از غریبستان چشمان تو خواهم رفت اینجا مرا تنگ است و سرد و سنگی است، چون گور! هر گز نمی مانم برای لحظه ای پیغامکی چون حمد و سوره، از لب خندانِ غافل از دلم! اینجا مرا له کرده اند شاید که حجم مشتهای خُردشان گردم! اینجا مرا جانیست.......
damla
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی ، ای شکوه بی پایان ، ای طنین دل انگیز ، من می شنوم ، به آسمان بگو که من می شکنم هرآنچه که تو را شکسته و می شنوم هرآنچه در سکوت تو نهفته !
damla
گم میشوم بی تـــــــو ... در جنگل سکوت و تنهایی... آنگاه که از صدای هو هوی بـــــــاد می هراسم و در آن تاریکی مبهم بی تــــــــــــــو .... فانوسم میشکند ..
damla
مــــــرد است دیگر .... گاهی تند میشود،گاهی عاشقانه میگوید....!!! مـــــــــــرد است دیگر.... غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!! تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک مــــــــرد...؟؟! ... تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟ تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و بالشتش....!؟!! تو برو پیِ رد و دل های مردی بگرد که پاییز شده کابوس شومش....!!! مرد را فقط مرد میفهمد و مـــــــــــرد
damla
اين چند روز دائم به زير دلت فكر مي كنم... خوشي ها دقيقاً به كجايش زدند !!! كه راحت قيد همه چيز را زدي ؟!!!
damla
اينجا در دنياي من گرگها هم افسردگي مفرط گرفته اند ، ديگر گوسفند نمي درند ، به ني چوپان دل مي سپارند و گريه مي کنند !ا