دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ی دوست..!

ی دوست..!
مرد - مجرد
امتیاز: 3363

دنبال‌شدگان

(914 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(504 کاربر)

گروه‌ها

(24 گروه)

بازدید

ی دوست..!
ی دوست..!

نام : کمال کلاس :دوم دبستان موزو انشا : عزدواج! هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به

ی دوست..!
ی دوست..!

گفتم : خدایا از همه دلگیرم گفت : حتی از من ؟ گفتم : خدایا دلم را ربودند گفت : پیش از من ؟ گفتم : خدایا چقدر دوری گفت : من یا تو ؟ گفتم : خدایا تنها ترینم گفت : پس من ؟ گفتم : خدایا کمک خواستم گفت : از غیر از من ؟ گفتم : خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟

ی دوست..!
ی دوست..!

گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ......

ی دوست..!
ی دوست..!

به یارو میگن روزه ها رو میگیری ؟ میگه دو روز اول رو نگرفتم ، دیدم میتونم نگیرم بقیه رو هم نگرفتم!

ی دوست..!
ی دوست..!

دو نفر میرن شبونه یک دیوار رو خراب کنند. اولی میگه: تو چراغ رو بگیر من پتک میزنم. اولی یک پتک که میزده یک آجر می افتاده. نفر دوم میگه: حالا بیا تو چراغ رو بگیر تا من پتک بزنم. ... اولیه میره چراغ بگیره و دومی با یک ضربه تمام دیوارو میریزه پایین! اولی میگه: جون من حال کردی.... اینطوری چراغ میگیرنا!

ی دوست..!
ی دوست..!

امروز هرچقدر بخندی و هر چه قدر عاشق باشی، از محبت دنیا کم نمی شود. پس بخند و عاشق باش. امروز هر چه قدر دل ها را شاد کنی ، کسی به توخرده نمی گیرد . پس شادی بخش باش. امروز هر چه قدر آرزو کنی،چشمه ی آرزوهایت خشک نمی شود پس آرزو کن. امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی، خدا خسته نمی شود پس صدایش کن، او منتظر توست. او منتظر آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت و عاشق بودن هایت است. امروز، امروز است ، امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست.

ی دوست..!
ی دوست..!

مي گويند "مريلين مونرو" يک وقتي نامه اي نوشت به "آلبرت اينشتین" که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنيم، بچه هايمان با زيبايي من و هوش و نبوغ تو، چه محشري مي شوند! آقاي اينشتین هم نوشت؛ ممنون از اين همه لطف و دست و دلبازي خانم. واقعا هم که چه غوغايي مي شود!ولي اين يک روي سکه است. فکر اين را هم بکنيد که اگر قضيه بر عکس بشود، چه رسوايي بزرگي بپا مي شود!

ی دوست..!
ی دوست..!

@Samaneh Zaghari هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. فراموش کردن …. پس…. بخند …. ببخش …. و فراموش کن.

ی دوست..!
ی دوست..!

"چکار کردی روانی؟ دیوانه شدی؟ حیوان بیچاره را چرا کشتی؟" همسرم یه نگاهی به من کرد وگفت: "این بار اولت هست".

ی دوست..!
ی دوست..!

راز زوج خیلی خوشبخت روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه‌های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشان (راز خوشبختیشان) را بفهمند. سردبیر می‌پرسد: "آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یک همچین چیزی چطور ممکن است"؟ شوهر روزهای ماه عسل رو به یاد می‌آورد و می‌گوید: "بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم. آنجا برای اسب سواری هر دو، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم مخوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود. سر راهمان آن اسب ناگهان پرید و همسرم را از زین انداخت. همسرم خودش را جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت: "این بار اولت هست". بعد یک مدت، دوباره همان اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت:"این بار دومت هست". ‌و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم. وقتی که اسب برای سومین بار همسرم را انداخت؛ همسرم با آرامش تفنگش‌ را از کیف در آورد و با آرامش شلیک کرد و آن اسب را کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم

ی دوست..!
ی دوست..!

دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.من اسمم .......همرنگ شما شاید هم کمرنگ تر از شما ولی مطمئن باشید ندیده همتون رو دوست دارم عید همه مبارک

ی دوست..!
ی دوست..!

خدايا مرا زين خود پرستي ها رها كن چنان انديشه اي بر من عطا كن كه تقديري كه از ان نا گزيرم توانم جبر و قهرش را پذيرم و با عزمي چنان پيگير باشم كه نا تقدير را تغيير بخشم....

ی دوست..!
ی دوست..!

هنوز پستی ندادم پس دنبالش نگرد