ی دوست..!
جواب سلام را با عليک سلام بده ، جواب تشکر را با تواضع، جواب کينه را با گذشت، جواب بي مهري را با محبت، جواب ترس را با جرأت، جواب دروغ را با راستي، جواب دشمني را با دوستي، جواب زشتي را به زيبايي، جواب توهم را به روشني، جواب خشم را به صبوري، جواب سرد را به گرمي، جواب نامردي را با مردانگي، جواب همدلي را با رازداري، جواب پشتکار را با تشويق، جواب اعتماد را بي ريا، جواب بي تفاوت را با التفات، جواب يکرنگي را با اطمينان، جواب مسئوليت را با وجدان، جواب حسادت را با اغماض، جواب خواهش را بي غرور، جواب دورنگي را با خلوص، جواب بي ادب را با سکوت، جواب نگاه مهربان را با لبخند، جواب لبخند را با خنده، جواب دلمرده را با اميد، جواب منتظر را با نويد، جواب گناه را با بخشش، هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابي بدهي ،يک روزي ، يک جوري ، يک جايي به تو باز مي گردد....
ی دوست..!
این بار تــرانه مــــو واسه یکــی دیگه رنگ میزنم ....هفت آسمون رو با دلش یه جور هماهنگ میزنم ....اونی که با ترانه هــاش جــون میگیرن ترانه هام... اون که امید بـــــودن میـــــپاشه توی لحظه هام ...اونی که با اومدنــش مهر پر از شکوفه کرد ...صورتی شــــکوفه رو نشــوند روی پاییز زرد اونی که تکرار میکنه: ....((عروسک دوس داشتنی کی میشــه مال من بشی؟ ...سر روی شونه ام بذاری دست روی موهام بکشی؟)) اونی که پنهون میـــکنه غمش رو تو ترانه هاش.... اونی که پاک و آبیه دوســـت دارم خیلی ....هر کدوم از ترانه هـــاش به قیمت ستاره هاس ...همیشه تنهاییـش پر از لحـظه های سبز دعاس ... تقدیم به تو اگر چه که لایق تو نیست هیچ شــعر و هیـــچ تـــرانه ای مثل تـــرانه تو نیست...
ی دوست..!
شب در آن حجم عميقش آمد....... زهر تنهايي در کام شبان ريخته اند ....ريشه قهر تو در خاک نگاه .....مي خاموشي در جام زمان ريخته اند.... اشکهايي چه غريب در هجومي لبريز ..آب تعميدي برعشق نهان ريخته اند ...عمر طولاني بي حرفيها در دل هر ديدار.... طعم بي برگي به تن نارونان ريخته اند... من کجايم تو کجا؟هق هق فاصله ها ...حرفي از پايان را به لب قاصدکان ريخته اند...
ی دوست..!
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟ گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟ گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟ گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟ گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
ی دوست..!
سلام بر تو که عاشق سلام بر تو که شیدا سلام بر تو که رودی سلام بر تو که دریا سلام بر تو که خوابی سلام بر تو که رویا سلام بر تو که پنهان سلام بر تو که پیدا سلام برتو که شامی سلام بر تو که فردا سلام بر تو که جمعی سلام بر تو که تنها سلام راوی غم ها سلام عاشق شیدا :سلام دفتر زیبا سلام شعر فریبا ...
ی دوست..!
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت ... گفتم : ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند ... شیطان گفت : خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم : ... به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت : من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند.اینان را به شیطان چه نیاز است؟ شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی. روزگاریست که شیطان فریاد می زند آدمی پیدا کنید ... می خواهم سجده کنم ...!!!!
ی دوست..!
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند. یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جایش تکان نخورد. او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بىامو کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم!زطرف پدر زنت
ی دوست..!
نکته زمخت و نه چندان ظريف : هیچ وقت به رسانه ها کاملا اعتماد نکنید ، میدونید چرا ؟ چون اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچلهای چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و میخواهند یک هفتهای ویزای کانادا بگیرند و اگر تلویزیون داخلی را ببینید خلاصه خبرهای صدا و سیما این است : باور کنید اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است
ی دوست..!
نخ داخل شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو آب میشی..؟شمع جواب داد مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه و من اشک نریزم
ی دوست..!
هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .