سعيـــــــد
هر چند نمیدانم خواب هایت را با که شریک میشوی، اما هنوز شریک تمام بیخوابی های من تویی
سعيـــــــد
کاش دهخدا میدانست، دلتنگی... اشک.... فاصله.... بی وفایی، تعریفش فقط دو حرف است " تو "
سعيـــــــد
دل را چو به عشق تو سپردم چه کنم؟ / دل دادم و اندوه تو بردم چه کنم؟ / من زنده به عشق توام ای دوست اما / از آرزوی روی تو مردم چه کنم؟
سعيـــــــد
کابوس نبودی که رهایت کنم / از خاطره عشق جدایت کنم / آنقدر عزیزی که دلم میخواهد / هر چیز که داری فدایت کنم
سعيـــــــد
شخصیت انسانها به داشته هایشان نیست به توقعات و خواسته هایشان از زندگیست
سعيـــــــد
چیزهایی در زندگی هست که برچسبی روی خود دارند با این مضمون: " تو قدر مرا نخواهی دانست، مگر اینکه مرا از دست بدهی و دوباره به دست آوری "
سعيـــــــد
پروانه که باشی هر گلی را دوست داری جای زنبور اما، اگر باشی! روی هر گلی بال نمی نشانی
سعيـــــــد
در تمام رنج هایی که میبریم، صبر اوج احترام به قوانین الهی ست
سعيـــــــد
نه اسمش عشق است، نه علاقه، نه حتی عادت، حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست
سعيـــــــد
تویی که مرا در سقوط میبینی تا به حال اندیشیده ای که شاید، تو خود وارونه ایستاده ای؟